ماهیت حقوقی جرم

جرم

From دانشنامه تخصصی حقوقی


جُرم‌ ، اصطلاحی‌ فقهی‌ و حقوقی‌ به‌ معنای‌ هر فعل‌ یا ترك‌ فعلی‌ كه‌ در قانون‌ برای‌ آن‌ مجازات‌ تعیین‌ شده‌ است‌. جرم‌، از ریشه عربی‌ ج‌ ر م‌ ، به‌ معانی‌ قطع‌ كردن‌، چیدن‌ میوه‌ از درخت‌، حمل‌ كردن‌، كسب‌ كردن‌، ارتكاب‌ گناه‌ و وادار كردن‌ به‌ كاری‌ ناپسند به‌ كار رفته‌ (خلیل‌بن‌ احمد، ج‌ 6، ص‌ 119؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌منظور؛ طُرَیحی‌، ذیل‌ مادّه‌) و مجرم‌ كسی‌ است‌ كه‌ از حق‌ بریده‌ و به‌ باطل‌ روی‌ آورده‌ است‌ و بركار ناپسند خود اصرار می‌ورزد (طریحی‌، همانجا؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 69).

در متون‌ و منابع‌ دینی‌، جرم‌ یا جریمه‌ و مشتقات‌ آنها مترادف‌ با گناه‌ و در همان‌ معنای‌ لغوی‌ به‌كار رفته‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به طه‌:74؛ معارج‌:11؛ رافعی‌ قزوینی‌، ج‌6، ص‌538؛ مطیعی‌، ج‌20، ص‌ 6؛ فاضل‌ هندی‌، ج‌ 2، ص‌ 415). برخی‌ فقها و مؤلفان‌ دینی‌ نیز جرم‌ را گناه‌ و ذَنب‌ (گناه‌) را جرم‌ معنا كرده‌اند (رجوع کنید به طوسی‌، ج‌ 3، ص‌ 577؛ عسكری‌، ص‌ 193؛ مجلسی‌، ج‌ 91، ص‌ 257؛ طباطبائی‌، ج‌ 10، ص‌ 218؛ فتح‌اللّه‌، ص‌ 140)؛ بنابراین‌، جرم‌ در اصطلاح‌ متون‌ دینی‌ و فقهی‌ هر نوع‌ كار ممنوع‌ شرعی‌ است‌ كه‌ خداوند برای‌ آن‌ كیفر دنیوی‌ (از قبیل‌ حد، تعزیر، قصاص‌، دیه‌، كفاره‌) یا اخروی‌ مقرر كرده‌، اعم‌ از انجام‌ دادن‌ كاری‌ كه‌ در دین‌ از آن‌ نهی‌ شده‌ یا ترك‌ كردن‌ كاری‌ كه‌ بدان‌ امر شده‌ است‌ (فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 69ـ70؛ اردبیلی‌، ج‌ 1، ص‌ 119ـ120). در همایش‌ اجرای‌ حقوق‌ كیفری‌ اسلامی‌ (1355 ش‌)، جرم‌ را «مخالفت‌ با اوامر و نواهی‌ كتاب‌ و سنّت‌ یا ارتكاب‌ عملی‌ كه‌ به‌ تباهی‌ فرد یا جامعه‌ بینجامد»، تعریف‌ كرده‌اند (رجوع کنید به گرجی‌، ج‌ 1، ص‌ 58).

برخی‌ فقها جرم‌ را فقط‌ در ممنوعات‌ شرعی‌، كه‌ كیفر دنیوی‌ دارند، به‌ كار برده‌ و بقیه كارهای‌ ممنوع‌ را مصداق‌ «معصیت‌»، «خطیئه‌» یا «اِثم‌» دانسته‌اند. این‌ تعریف‌ از جرم‌ به‌ اصطلاح‌ حقوقی‌ آن‌ بسیار نزدیك‌ و بلكه‌ مترادف‌ آن‌ است‌ (فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 71؛ برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ماوردی‌، ص‌ 333؛ ابن‌فراء، ص‌ 241).

از دیدگاه‌ جامعه‌شناسان‌، جرم‌ عملی‌ مخالف‌ با نظم‌ اجتماعی‌ یا مخالف‌ یكی‌ از ضوابط‌ و ارزشهای‌ مشترك‌ در جامعه‌ است‌. این‌ ضوابط‌ و ارزشها بر آمده‌ از افكار، عقاید و شرایط‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ آن‌ جامعه‌ است‌ (باهری‌ و داور، ص‌ 102؛ شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 216؛ استفانی‌ و دیگران‌، ج‌ 1، ص‌145). به‌نظر برخی‌ جامعه‌شناسان‌، مخالفت‌ كردن‌ با قواعدی‌ كه‌ تخلف‌ از آنها همواره‌، در هر دسته اجتماعی‌، جرم‌ به‌ شمار می‌رود، جرم‌ طبیعی‌ نامیده‌ می‌شود (رجوع کنید به گارو، ج‌ 1، ص‌ 156؛ شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 217ـ 218). در حقوق‌ جزا، هر فعل‌ یا ترك‌ فعلی‌ كه‌ در قانون‌ برای‌ آن‌ مجازات‌ تعیین‌ شده‌ باشد، جرم‌ است‌ (ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، «قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌»، مادّه‌ 2؛ صانعی‌، ج‌1، ص‌172ـ173؛ اردبیلی‌، ج‌1، ص‌120). واژه جنایت‌ گاه‌ در معنای‌ وسیع‌ جرم‌ به‌ كار رفته‌ است‌، در حالی‌ كه‌ برخی‌ فقها (برای‌ نمونه رجوع کنید به ابن‌نُجَیم‌، ج‌9، ص‌3) جنایت‌ را صرفاً جرمی‌ دانسته‌اند كه‌ موجب‌ تجاوز به‌ حقوق‌ انسان‌ شود، مانند ضرب‌ و جرح‌ و قتل‌، و شماری‌ دیگر (برای‌ نمونه رجوع کنید به مطیعی‌، ج‌ 18، ص‌ 343ـ344؛ علامه‌ حلّی‌، 1420ـ1421، ج‌ 2، ص‌ 47)، واژه جنایت‌ را در جرائمِ منجر به‌ حد و قصاص‌ به‌ كار برده‌اند (جزائری‌، ص‌35؛ عوده‌، ج‌1، ص‌67؛ فیض‌، ج‌1، ص‌72؛ نیز رجوع کنید به جنایت‌ * ).

پیش‌ از انقلاب‌ اسلامی‌، در حقوق‌ ایران‌، جنایت‌ یكی‌ از انواع‌ جرائم‌ محسوب‌ می‌شد كه‌ در برابر «جُنْحه‌» و «خِلاف‌» قرار داشت‌. جنایت‌ به‌ جرائمی‌ گفته‌ می‌شد كه‌ متضمن‌ خطر بسیاری‌ برای‌ جامعه‌ بود و مجازات‌ سنگینی‌ داشت‌. جرائمِ سبك‌تر، جنحه‌ نام‌ داشت‌ و خلاف‌، جرائم‌ بسیار سبك‌ بود. تشخیص‌دهنده نوع‌ جرم‌ ارتكابی‌ نیز قانونگذار بود. این‌ شیوه طبقه‌بندی‌ جرائم‌ در حقوق‌ كیفری برخی‌ از كشورها، مانند فرانسه‌، وجود دارد (گارو، ج‌1، ص‌157؛ صانعی‌، ج‌1، ص‌338ـ 340؛ استفانی‌ و دیگران‌، ج‌ 1، ص‌ 272؛ برای‌ آثار این‌ نوع‌ طبقه‌بندی‌ جرائم‌ و نقد آن‌ رجوع کنید به گارو، ج‌1، ص‌175ـ190؛ صانعی‌، ج‌1، ص‌ 340ـ354؛ استفانی‌ و دیگران‌، ج‌ 1، ص‌273ـ 278).

دو اصطلاح‌ دیگر مرتبط‌ با جرم‌، یا به‌ تعبیر دقیق‌تر جرم‌ جزایی‌، عبارت‌اند از: جرم‌ مدنی‌ و جرم‌ انتظامی‌ (تخلف‌ انتظامی‌). مراد از جرم‌ مدنی‌، عملی‌ است‌ كه‌ موجب‌ ورود ضرر یا خسارت‌ به‌ دیگری‌ شود و عامل‌ آن‌ ملزم‌ به‌ جبران‌ زیان‌ یا رفع‌ خسارت‌ گردد، مانند بی‌احتیاطی‌ در رانندگی‌ كه‌ به‌ خسارت‌ مادّی‌ بینجامد. جرم‌ انتظامی‌ نقض‌ تكالیفی‌ است‌ كه‌ به‌ موجب‌ مقررات‌ صنفی‌ برعهده صنفی‌ خاص‌ (مانند پزشكان‌) نهاده‌ شده‌ است‌ (رجوع کنید به شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 226ـ230؛ استفانی‌ و دیگران‌، ج‌ 1، ص‌ 146ـ147؛ گارو، ج‌ 1، ص‌ 167ـ169).

در حقوق‌ جزای‌ ایران‌، جرم‌ دارای‌ سه‌ ركن‌ یا عنصر است‌: عنصر قانونی‌، عنصر مادّی‌ و عنصر روانی‌. مراد از عنصر قانونی‌ جرم‌ این‌ است‌ كه‌ جرم‌ فقط‌ به‌ كاری‌ گفته‌ می‌شود كه‌ در قانون‌ ذكر شده‌ و برای‌ آن‌ كیفری‌ تعیین‌ شده‌ باشد. مراد از قانون‌، مفهومی‌ گسترده‌ است‌ كه‌ علاوه‌ بر قانون‌ به‌ معنای‌ اخص‌، شامل‌ آیین‌نامه‌ها، معاهدات‌ بین‌المللی تصویب‌ شده‌ و حتی‌ رویه قضایی‌، عرف‌، منابع‌ فقهی‌ و فتاوای‌ معتبر نیز می‌شود (اردبیلی‌، ج‌ 1، ص‌ 130). برای‌ اولین‌بار، به‌ طور رسمی‌، در مادّه هشتم‌ اعلامیه جهانی‌ حقوق‌ بشر به‌ اصل‌ «قانونی‌ بودن‌ جرم‌ و مجازات‌» توجه‌ شد و به‌تدریج‌ به‌ مثابه اصلی‌ مسلّم‌ در حقوق‌ جزا شناخته‌ شد (نوربها، ص‌ 59؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 84؛ اردبیلی‌، ج‌ 1، ص‌ 127). همچنین‌ این‌ اصل‌ در قانون‌ اساسی‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ (اصل‌ یكصد و شصت‌ و نهم‌) و قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌ ایران‌ (مادّه 2 و 11) انعكاس‌ یافته‌ است‌.

در حقوق‌ جزای‌ اسلام‌، وجود نص‌ قانونی‌ و دلیل‌ فقهی‌، كه‌ جرم‌ بودنِ یك‌ كار و مجازات‌ آن‌ را مقرر كند، شرط‌ ضروری‌ تحقق‌ جرم‌ است‌ (فیض‌، ج‌1، ص‌91). برخی‌ از ادله فقهی‌ و شواهدِ اصلِ قانونی‌ بودن‌ جرم‌ عبارت‌اند از: آیه 8 سوره طلاق‌، كه‌ انسانها را صرفاً ملزم‌ به‌ انجام‌ دادن‌ تكالیفی‌ كرده‌ كه‌ از جانب‌ خداوند مقرر شده‌؛ آیه 15 سوره اسراء، كه‌ كیفر را منوط‌ به‌ ابلاغ‌ شدن‌ قانون‌ به‌ وسیله رسول‌ دانسته‌؛ اصل‌ اباحه‌ * ؛ و قاعده قُبح‌ عِقابِ بِلابیان‌ (گرجی‌، ج‌1، ص‌288؛ فیض‌، ج‌1، ص‌92ـ94؛ شامبیاتی‌، ج‌1، ص‌241ـ242؛ نوربها، ص‌417؛ رحیمی‌نژاد، 1374ش‌، ص‌111ـ 122؛ نیز رجوع کنید به عقاب‌ بلابیان‌*). اصل‌ قانونی‌ بودن‌ جرائم‌، علاوه‌بر تأثیر آن‌ در اجرای‌ صحیح‌ عدالت‌، به‌ سبب‌ آگاه‌ ساختن‌ افراد به‌ حدود ممنوعیتها، جنبه اصلاح‌ كننده‌ و پیشگیری‌ كننده‌ نیز دارد (اردبیلی‌، ج‌ 1، ص‌ 129؛ نوربها، ص‌ 60ـ61).

از اصل‌ قانونی‌ بودن‌ جرم‌ و مجازات‌، دو نتیجه مهم‌ حاصل‌ می‌شود: 1) قاعده عطف‌ بما سبق‌ نشدن‌ قوانین‌ جزایی ماهوی‌؛ 2) تفسیر مُضَیق‌ قوانین‌ جزایی‌. قوانین‌ جزایی‌ ماهوی‌، قوانینی‌ هستند كه‌ اعمال‌ مجرمانه‌، شرایط‌ كیفرپذیر بودن‌ عمل‌ یا كیفر جرائم‌ را تعیین‌ می‌كنند. در برابر، قوانین‌ جزایی‌ شِكْلی‌ به‌ آیین‌ دادرسی‌ كیفری‌ می‌پردازند. به‌ موجب‌ قاعده عطف‌ بما سبق‌ نشدن‌ قوانین‌، اگر قانون‌ ماهوی‌ جدید، باعث‌ جرم‌ شناختن‌ عملی‌ یا تشدید مجازات‌ در جرمی‌ خاص‌ گردد، شامل‌ كارهایی‌ كه‌ قبل‌ از تصویب‌ شدن‌ این‌ قانون‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، نمی‌شود. مبنای‌ این‌ قاعده‌ در حقوق‌ ایران‌، اصل‌ 36 و 169 قانون‌ اساسی‌ و مادّه 11 قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌ است‌. شماری‌ از آیات‌ (قصص‌: 59؛ اسراء: 15) و حدیث‌ معروف‌ حجه ‌الوداع‌ بر كاربرد این‌ قاعده‌ در نظام‌ حقوقی‌ اسلام‌ دلالت‌ دارند (رجوع کنید به رحیمی‌نژاد، 1378 ش‌، ص‌ 35 و پانویس‌ 2ـ 5؛ شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 268ـ269). همچنین‌ قواعدی‌ مانند قاعده جَبّ * و قاعده اصولی‌ قبح‌ عقاب‌ بلابیان‌، به‌ خوبی‌ عطف‌ بما سبق‌ نشدن‌ قوانین‌ را در حقوق‌ اسلامی‌ نشان‌ می‌دهند (گرجی‌، ج‌ 1، ص‌ 291ـ292؛ صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 90). علاوه‌ بر قوانین‌ شكلی‌ كیفری‌، قوانین‌ تفسیری‌ (قوانینی‌ كه‌ برای‌ رفع‌ ابهام‌ قوانین‌ پیشین‌ وضع‌ می‌شوند) و قوانین‌ جرائم‌ ضد امنیت‌ و نظام‌ اجتماعی‌، مانند جرائم‌ محاربه‌ و سرقت‌ مسلحانه‌، از قاعده مزبور مستثنا شده‌اند (شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 269؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 101؛ رحیمی‌نژاد، 1374 ش‌، ص‌ 124ـ 128).

همچنین‌ به‌ موجب‌ اصلِ قانونی‌ بودن‌ جرم‌ و مجازات‌، تفسیر قوانین‌ جزایی‌ باید در چارچوب‌ الفاظ‌ قانون‌ باشد و از مَنطوق‌ صریح‌ آن‌ تجاوز نكند. بنابراین‌، استناد به‌ قیاس‌، مصلحت‌ مرسله‌، استحسانات‌ عقلی‌ و مفهوم‌ مخالف‌ در تفسیر قوانین‌ جزایی‌ پذیرفته‌ نشده‌ است‌؛ البته‌ قوانین‌ ارفاقی‌ و تخفیف‌دهنده مجازات‌ تفسیر مُوَسَّع‌ می‌شود و مشمول‌ این‌ قاعده‌ نیست‌. به‌ علاوه‌، قانون‌ جزایی‌ باید در مورد آن‌ دسته‌ از مصادیق‌ منطقی‌ خود، كه‌ در زمان‌ وضع‌ قانون‌ قابل‌ پیش‌بینی‌ نبوده‌ است‌، اجرا شود (صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 115ـ117،120؛ رحیمی‌نژاد، 1378 ش‌، ص‌ 35 و پانویس‌ 6).

با پذیرشِ اصل‌ قانونی‌ بودن‌ جرائم‌، این‌ سؤال‌ مطرح‌ می‌شود كه‌ محدوده مكانی اجرای‌ قوانین‌ جزایی‌ كدام‌ است‌ ؟ قلمرو قوانین‌ جزایی‌، محدوده حاكمیت‌ هر كشور است‌. اصلِ سرزمینی‌ بودن‌ قوانین‌ كیفری‌ را تقریباً همه كشورهای‌ جهان‌ پذیرفته‌اند. تنها مورد استثنا، نمایندگان‌ سیاسی كشورهای‌ خارجی‌اند و دولتِ پذیرنده‌، پس‌ از احراز لزوم‌ تعقیب‌، متهم‌ را به‌ كشورش‌ اعزام‌ می‌كند تا در آنجا محاكمه‌ شود (شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 291ـ 305؛ صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 139ـ140، 144ـ150؛ ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، «قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌»، مادّه‌ 3ـ6). همچنین‌ بنا بر مواد 5 و 7 قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌، هر ایرانی‌ كه‌ در خارج‌ از كشور مرتكب‌ جرمی‌ شود و به‌ ایران‌ باز گردد، بر طبق‌ قوانین‌ جزایی‌ ایران‌ كیفر می‌شود (شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 308). در برخی‌ موارد، مجرم‌ از اتباع‌ خارجی‌ است‌ و خارج‌ از قلمرو حاكمیت‌ ایران‌ مرتكب‌ جرمی‌ می‌شود كه‌ بر ضد امنیت‌ داخلی‌ یا خارجی‌ كشور است‌، در این‌ صورت‌، طبق‌ مادّه 5 قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌، مجرم‌ به‌ ایران‌ مسترد می‌گردد و مطابق‌ با قانون‌ ایران‌ مجازات‌ می‌شود (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 309ـ310).

بنا بر فقه‌ اسلامی‌، كسانی‌ كه‌ به‌ طور دائم‌ یا موقت‌ در سرزمینهای‌ اسلامی‌ سكونت‌ دارند (اعم‌ از مسلمان‌ و كافر)، در صورت‌ ارتكاب‌ جرم‌، مستوجب‌ كیفرند. تنها ابوحنیفه‌ نعمان‌بن‌ ثابت‌ (متوفی‌ 150)، كافر حربی‌ را كه‌ به‌ طور موقت‌ در دارالاسلام‌ اقامت‌ دارد، از مجازات‌ جرائم‌ مربوط‌ به‌ حق‌اللّه‌ مصون‌ دانسته‌ است‌. مسلمانان‌ مقیم‌ دارالحرب‌ (رجوع کنید به دارالاسلام‌ *) نیز مشمول‌ احكام‌ اسلامی‌اند. بر پایه قوانین‌ جزایی‌ اسلام‌، تغییر یافتنِ مكان‌ وقوع‌ جرم‌، رافع‌ مسئولیت‌ كیفری‌ نیست‌ (ابن‌نُجَیم‌، ج‌ 5، ص‌ 29؛ شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 289ـ291؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 112؛ برای‌ نمونه‌ در مورد حكم‌ قتل‌ رجوع کنید به ابن‌حزم‌، ج‌10، ص‌ 368؛ علامه‌ حلّی‌، 1413ـ1419، ج‌ 3، ص‌ 713؛ نووی‌، ج‌ 7، ص‌ 229).

منظور از عنصر دوم‌ جرم‌ (عنصر مادّی‌)، تحقق‌ خارجی‌ یك‌ اقدام‌ خلاف‌ قانون‌ است‌ كه‌ می‌تواند به‌ شكل‌ فعل‌ (مانند سرقت‌ و قتل‌)، ترك‌ فعل‌ (مانند خودداری‌ پزشك‌ از مداوای‌ بیمار و ترك‌ انفاقِ واجب‌)، سخن‌ گفتن‌ (مانند اهانت‌ كردن‌ و دشنام‌ دادن‌)، ترك‌ سخن‌ (مانند خودداری‌ از شهادت‌ دادن‌ كه‌ موجب‌ اشتباه‌ حق‌ با ناحق‌ شود)، نگاهداری‌ برخی‌ اشیا (مانند اسلحه غیرمجاز)، حالت‌ و شیوه زندگی‌ (مانند ولگردی‌) یا حالتی‌ روانی‌ (مانند اعتیاد) باشد. فكر مجرمانه‌ تا زمانی‌ كه‌ در خارج‌ تحقق‌ پیدا نكند، جرم‌ را به‌ وجود نمی‌آورد (فیض‌، ج‌ 1، ص‌173ـ179؛ رحیمی‌نژاد، 1378ش‌، ص‌39؛ نوربها، ص‌184ـ 187، 195). اقوال‌ فقها و نیز احادیث‌ متعددی‌ بر جرم‌ نبودن‌ صرفِ قصد ارتكاب‌ جرم‌ دلالت‌ دارند (رجوع کنید به شهید اول‌، قسم‌ 1، ص‌ 107؛ فاضل‌ مقداد، ص‌ 408؛ حرّعاملی‌، ج‌ 1، ص‌ 51 52؛ انصاری‌، ج‌ 1، ص‌ 46).

گاه‌ قصد ارتكاب‌ جرم‌ بروز خارجی‌ ندارد، مانند تبانی‌ بزهكاران‌ برای‌ ارتكاب‌ جرم‌ یا تهدید به‌ ارتكاب‌ جرم‌، اما قانونگذار آن‌ را خطری‌ برای‌ نظم‌ اجتماعی‌ و نوعی‌ جرم‌ دانسته‌ است‌. حقوقدانان‌ این‌ قبیل‌ جرائم‌ را، كه‌ جلوگیری‌ از تحقق‌ آنها موجبِ پیشگیری‌ از وقوع‌ جرائم‌ بزرگ‌تر می‌شود، «جرم‌ بازدارنده‌» می‌گویند (اردبیلی‌، ج‌ 1، ص‌ 208ـ209).

ضرورت‌ وجود عنصر مادّی‌ جرم‌، بدین‌ معنا نیست‌ كه‌ همیشه‌ برای‌ تحقق‌ جرم‌ باید تمام‌ اجزای‌ عنصر مادّی‌ حاصل‌ شده‌ باشد، چون‌ ممكن‌ است‌ مقدار عمل‌ انجام‌ شده‌، كه‌ به‌ علت‌ وجود موانع‌ خارجی‌ (و نه‌ انصراف‌ مجرم‌) به‌ نتیجه مورد نظر منتهی‌ نشده‌، خود عنوان‌ مجرمانه‌ داشته‌ و مشمول‌ كیفری‌ خاص‌ باشد. در این‌ صورت‌، مجرم‌، به‌ عنوان‌ شروع‌ كننده جرم‌، مجازات‌ می‌شود (رحیمی‌نژاد، 1378 ش‌، ص‌ 39؛ صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 278). گفتنی‌ است‌ برخی‌ عالمان‌ اصولی شیعه‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به رازی‌ اصفهانی‌، ج‌ 2، ص‌ 181ـ182؛ صدر، ج‌ 2، ص‌ 225)، برای‌ انجام‌ دادن‌ مقدمات‌ حرام‌، حرمت‌ تبعی‌ قائل‌ شده‌اند. به‌ تعبیر برخی‌ مؤلفان‌ اهل‌ سنّت‌ (برای‌ نمونه رجوع کنید به ابن‌قَیم‌ جَوزیه‌، ج‌ 3، ص‌ 119)، وسایل‌ حرام‌ یعنی‌ هر عملی‌ كه‌ وسیله ارتكاب‌ جرم‌ قلمداد شود، چه‌ به‌ صورت‌ شرط‌ چه‌ به‌ صورت‌ سبب‌، حرمت‌ دارد و در مواردی‌ كه‌ تمهید وسایل‌ جرم‌، خود عنوان‌ مجرمانه‌ دارد، جرم‌ تلقی‌ می‌شود و مشمول‌ كیفر تعزیر است‌ (فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 184).

بر طبق‌ مادّه 41 قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌، اقداماتی‌ كه‌ صرفاً مقدمه جرم‌ باشد و با وقوع‌ جرم‌ ارتباط‌ مستقیم‌ نداشته‌ باشد، شروع‌ به‌ جرم‌ به‌ شمار نمی‌رود و از این‌رو، قابل‌ مجازات‌ نیست‌. تشخیص‌ اینكه‌ اعمال‌ انجام‌ شده‌ از چه‌ زمانی‌ شروع‌ به‌ جرم‌ تلقی‌ می‌شود، دشوار است‌. در این‌باره‌ دو نظریه‌ در حقوق‌ جزا وجود دارد: نظریه عینی‌ و نظریه ذهنی‌ . بر پایه نظریه عینی‌، اگر اعمال‌ انجام‌ شده‌، مصداق‌ تعریف‌ قانونی‌ جرم‌ باشد، چه‌ به‌ صورت‌ یكی‌ از عناصر تشكیل‌دهنده جرم‌ و چه‌ به‌ صورت‌ یكی‌ از عوامل‌ تشدید مجازات‌، شروع‌ به‌ جرم‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، مانند دست‌ نهادن‌ (وضع‌ ید) بر مال‌ دیگری‌ كه‌ با توجه‌ به‌ تعریف‌ سرقت‌ در قانون‌، شروع‌ به‌ سرقت‌ محسوب‌ می‌شود. به‌ موجب‌ نظریه ذهنی‌، اگر اعمال‌ انجام‌ شده‌ اراده قطعی‌ مرتكب‌ را نشان‌ دهد، هر چند كارهای‌ مقدماتی‌ باشد، شروع‌ به‌ جرم‌ تلقی‌ می‌شود. مقررات‌ شروع‌ به‌ جرم‌ در حقوق‌ ایران‌، تلفیقی‌ از هر دو نظریه‌ است‌، هر چند سمتگیری‌ آن‌ بیشتر به‌ نظریه عینی‌ و ارفاق‌ در مجازات‌ است‌ (رحیمی‌نژاد، 1378 ش‌، ص‌ 39ـ40؛ صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 281ـ283). چون‌ تحقق‌ شروع‌ به‌ جرم‌ نیاز به‌ قصد ارتكاب‌ جرم‌ دارد، در جرائم‌ غیر عمدی‌ یا جرائم‌ حاصل‌ از بی‌احتیاطی‌، شروع‌ به‌ جرم‌ مصداق‌ نمی‌یابد. همچنین‌ شروع‌ به‌ جرم‌ در جرائم‌ مربوط‌ به‌ ترك‌ فعل‌ تصور كردنی‌ نیست‌ (صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 287ـ 288؛ فیض‌، همانجا).

مراد از عنصر روانی‌ (اخلاقی‌) جرم‌ آن‌ است‌ كه‌ مجرم‌ باید اراده‌ یا شعور نقض‌ قانون‌ و ارتكاب‌ جرم‌ را داشته‌ باشد، حتی‌ جرائم‌ ناشی‌ از خطا و بی‌احتیاطی‌ را می‌توان‌ به‌ اراده شخص‌ نسبت‌ داد. پس‌ عمد، عنصر روانی‌ در جرائم‌ عمدی‌ است‌ و خطای‌ جزایی‌، عنصر روانی‌ در جرائم‌ خطایی‌ است‌ (استفانی‌ و دیگران‌، ج‌ 1، ص‌ 351ـ352؛ صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 308؛ اردبیلی‌، ج‌ 1، ص‌ 233؛ نیز رجوع کنید به قصاص‌ * ).

در حقوق‌ جزای‌ ایران‌، جرائم‌ برپایه نوع‌ مجازات‌ آنها در اسلام‌ و مطابق‌ با منابع‌ فقهی‌، طبقه‌بندی‌ شده‌اند: جرائمِ موجب‌ قصاص‌ یا دیه‌ *، مانند قتل‌ * و ایجاد جراحات‌ *؛ جرائم‌ منجر به‌ حد * ، مانند زنا * و شرب‌خمر؛ و جرائم‌ موجب‌ تعزیر *، مانند جاسوسی‌ كردن‌ و قاچاق‌ مواد مخدر (رجوع کنید به ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، «قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌»، مادّه‌ 12ـ17؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 201ـ 206؛ برای‌ توضیح‌ بیشتر رجوع کنید به عوده‌، ج‌ 1، ص‌ 78 83).

جرم‌ را ــ از آن‌ حیث‌ كه‌ صرف‌ ارتكاب‌ عمل‌، جرم‌ تلقی‌ می‌شود یا حصول‌ نتیجه مجرمانه‌ به‌ جرم‌ مقید (مادّی‌) و مطلق‌ (رسمی‌) تقسیم‌ كرده‌اند. در جرم‌ مادّی‌ تحقق‌ جرم‌ منوط‌ به‌ حصول‌ نتیجه مجرمانه‌ است‌، مانند قتل‌ و سرقت‌؛ ولی‌ در جرم‌ رسمی‌، خود انجام‌ دادن‌ كار مجرمانه‌، با قطع‌ نظر از نتیجه آن‌، از دیدگاه‌ مقنن‌، جرم‌ تلقی‌ می‌شود، مانند جعل‌ اسكناس‌ (نوربها، ص‌ 260؛ استفانی‌ و دیگران‌، ج‌ 1، ص‌ 319ـ320؛ رحیمی‌نژاد، 1378 ش‌، ص‌ 40).

در صورتی‌ كه‌ تمام‌ عملیات‌ اجرایی‌ جرم‌ به‌ وقوع‌ بپیوندد، آن‌ را جرم‌ تام‌ می‌گویند و برای‌ تشخیص‌ اینكه‌ جرم‌ در چه‌ زمانی‌ تام‌ تلقی‌ می‌شود، میان‌ جرائم‌ مطلق‌ و مقید تفكیك‌ قائل‌ شده‌اند. در برابرِ جرم‌ تام‌، جرم‌ محال‌ و جرم‌ عقیم‌ قرار دارد. مراد از جرم‌ محال‌، جرمی‌ است‌ كه‌ به‌ واسطه شرایط‌ موجود، تحقق‌ آن‌ ممكن‌ نیست‌، مانند مسموم‌ كردن‌ با مواد غیر سمّی‌. جرم‌ عقیم‌ نیز جرمی‌ است‌ كه‌ در آن‌ مقصود بزهكار از ارتكاب‌ جرم‌ حاصل‌ نشود، مانند اقدام‌ به‌ قتل‌ نافرجام‌ (رحیمی‌نژاد، همانجا؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 188). در برخی‌ از كشورها، از جمله‌ فرانسه‌، كه‌ نظریه ذهنی‌ را در باره شروع‌ به‌ جرم‌ پذیرفته‌اند، مرتكبان‌ جرائم‌ محال‌ یا عقیم‌ را، به‌ سبب‌ خطرناك‌ بودنشان‌ برای‌ جامعه‌، درخور مجازات‌ می‌دانند؛ اما، به‌ موجب‌ مادّه 41 قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌، ارتكاب‌ این‌ كارها اصولاً جرم‌ به‌ شمار نمی‌رود، مگر آنكه‌ اعمال‌ انجام‌ شده‌ خود مصداق‌ جرم‌ مستقلی‌ باشد (رحیمی‌نژاد، 1378 ش‌، ص‌ 40ـ41 و ص‌ 41، پانویس‌ 1 و2).

تقسیم‌بندی‌ دیگر جرائم‌، با توجه‌ به‌ عنصر مادّی‌، جرائم‌ مشهود و غیر مشهود است‌. مشاهده مجرم‌ در حال‌ ارتكاب‌ جرم‌ یا كشف‌ آثار و علائم‌ جرم‌ نزد متهم‌ یا اطمینان‌ به‌ تعلق‌ اسباب‌ جرم‌ به‌ متهم‌، از ویژگیهای‌ جرم‌ مشهود است‌. در جرم‌ غیرمشهود، برخلاف‌ جرم‌ مشهود، هنگام‌ كشف‌ جرم‌، زمان‌ زیادی‌ از ارتكاب‌ آن‌ گذشته‌ است‌. انجام‌ یافتن‌ تحقیقات‌ مقدماتی‌ و محاكمه‌ در جرائم‌ مشهود سریع‌تر است‌. این‌ تقسیم‌بندی‌ در فقه‌ از نظر اثبات‌ جرم‌ با شهادت‌ شاهدان‌ و نیز با توجه‌ به‌ لزوم‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر با مشاهده ارتكاب‌ جرم‌، اهمیت‌ دارد (استفانی‌ و دیگران‌، ج‌ 1، ص‌ 320؛ عوده‌، ج‌ 1، ص‌ 85 86؛ صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 387ـ 388؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 227).

جرائم‌، با توجه‌ به‌ عنصر مادّی‌، به‌ جرائم‌ بسیط‌، عادت‌، مركّب‌ و مرتبط‌ تقسیم‌ شده‌اند: 1) جرم‌ بسیط‌ با انجام‌ یافتن‌ یك‌ عمل‌ حاصل‌ می‌شود. جرم‌ بسیط‌ خود بر دو گونه‌ است‌: ساده‌ (آنی‌)، كه‌ نتیجه آن‌ در زمانی‌ كوتاه‌ حاصل‌ می‌شود، مانند قتل‌؛ مداوم‌ (مستمر)، مانند حمل‌ سلاح‌ غیرمجاز یا ترك‌ انفاق‌ واجب‌ (شامبیاتی‌، ج‌ 1، ص‌ 276ـ277؛ نیز رجوع کنید به اردبیلی‌، ج‌ 1، ص‌ 213). 2) جرم‌ عادت‌ از افعال‌ متعدد مشابه‌ حاصل‌ می‌شود، مانند تكدّی‌. 3) جرم‌ مركّب‌، از افعال‌ متنوع‌ و غیرمشابه‌ تشكیل‌ می‌شود، مانند كلاهبرداری‌ (استفانی‌ و دیگران‌، ج‌ 1، ص‌ 316ـ319؛ اردبیلی‌، ج‌ 1، ص‌ 214؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 225ـ226؛ برای‌ توضیح‌ بیشتر رجوع کنید به عوده‌، ج‌ 1، ص‌ 91ـ92). 4) جرم‌ مرتبط‌، كه‌ در آن‌ جرائم‌ ارتكابی‌ به‌ لحاظ‌ مادّی‌ مشخص‌اند، اما هنگام‌ ارتكاب‌، رابطه‌ای‌ منطقی‌ و درونی‌ بین‌ آنها وجود دارد، به‌ طوری‌ كه‌ به‌ منزله جرم‌ واحد تلقی‌ می‌شوند، مانند نَهْب‌ (تخریب‌) و غارت‌، كه‌ موضوع‌ مادّه 132 قانون‌ تعزیرات‌ است‌، در حالی‌ كه‌ نهب‌ و غارت‌ هر كدام‌ عنوان‌ مستقلی‌ هستند (الهام‌، ص‌ 12).

دیگر تقسیم‌ جرائم‌، با توجه‌ به‌ عنصر مادّی‌، انقسام‌ به‌ جرائم‌ عمومی‌ و خصوصی‌ است‌. در جرم‌ خصوصی‌ ضرر و زیان‌ به‌ شخص‌، اشخاص‌ یا گروه‌ معینی‌ وارد می‌شود. در جرم‌ عمومی‌، جرم‌ مخلّ نظم‌ عمومی‌ و حقوق‌ عموم‌ مردم‌ جامعه‌ است‌ و اقامه دعوا و تعقیب‌ مجرم‌ یا متهم‌ برعهده دادستان‌ (مدعی‌ العموم‌) است‌. ممكن‌ است‌ یك‌ جرم‌ دارای‌ دو حیثیت‌ عمومی‌ و خصوصی‌ باشد و موجب‌ دو دعوا شود (صانعی‌، ج‌ 1، ص‌ 362ـ363).

جرائم‌ در تقسیمی‌ دیگر، از حیث‌ ماهیت‌ و طبیعت‌ جرم‌، به‌ عمومی‌، سیاسی‌ و نظامی‌ تقسیم‌ شده‌اند. جرائم‌ عمومی‌ به‌ جرائمی‌ اطلاق‌ می‌شوند كه‌ مردم‌ قادر به‌ ارتكاب‌ آن‌ باشند و ضمن‌ ایراد صدمه‌ به‌ تمامیت‌ جسمانی‌، معنوی‌ و منافع‌ خصوصی‌ اشخاص‌، اذهان‌ عمومی‌ را مشوش‌ سازند، مانند قتل‌ و سرقت‌ (رحیمی‌نژاد، 1378 ش‌، ص‌ 43، پانویس‌ 1). جرم‌ سیاسی‌ جرمی‌ است‌ كه‌ برضد تشكیلات‌ و عملكرد دولت‌ صورت‌ گیرد، مانند بغی‌ * (نوربها، ص‌ 262؛ نیز رجوع کنید به اصغری‌، ص‌ 23ـ64). بخشی‌ از جرائم‌ نظامی‌ مفهومی‌ جدا از جرائم‌ عمومی‌ ندارند، بلكه‌ تنها شدت‌ عمل‌ بیشتر و رسیدگی‌ سریع‌تر در آنها وجود دارد، ولی‌ شماری‌ از جرائم‌ مختص‌ نظامیان‌ است‌، مانند فرار از خدمت‌ سربازی‌ كه‌ دادگاههای‌ نظامی‌ عهده‌دار رسیدگی‌ به‌ این‌ جرائم‌اند (نوربها، ص‌ 263ـ264؛ رحیمی‌نژاد، 1378 ش‌، ص‌ 43، پانویس‌ 2).

وقوع‌ جرم‌ گاه‌ نتیجه مشاركت‌ چند نفر است‌. اگر كسی‌ با علم‌ و از روی‌ عمد با شخص‌ یا اشخاص‌ در ارتكاب‌ جرمی‌ همكاری‌ كند و جرم‌ مستند به‌ عمل‌ همه آنها باشد، وی‌ شریكِ جرم‌ محسوب‌ می‌شود و، به‌ عنوان‌ فاعل‌ مستقل‌، مجازات‌ می‌گردد، حتی‌ اگر عمل‌ یكی‌ از شركا به‌ تنهایی‌ برای‌ وقوع‌ جرم‌ كافی‌ نباشد یا اثر كار آنها در جرم‌ ارتكابی‌ متفاوت‌ باشد. در جرائم‌ غیرعمدی‌ (خطایی‌) نیز مجازات‌ هر یك‌ از شركای‌ جرم‌، از مقوله مجازات‌ فاعل‌ مستقل‌ خواهد بود (ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، «قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌»، مادّه 42). تمام‌ فقهای‌ شیعه‌ و اهل‌ سنّت‌، جز شمار اندكی‌ از اهل‌ سنّت‌، از جمله‌ در فقه‌ ظاهری‌ به‌ مجازات‌ شریك‌ جرم‌ همانند فاعل‌ مستقل‌ حكم‌ كرده‌اند (فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 329؛ برای‌ نمونه‌ در باره شركت‌ در قتل‌ و جرح‌ رجوع کنید به نجفی‌، ج‌ 42، ص‌ 66؛ ابن‌قُدامه‌، ج‌ 9، ص‌ 367ـ 368؛ مطیعی‌، ج‌ 18، ص‌ 367؛ خطیب‌ شربینی‌، ج‌ 4، ص‌ 60؛ نجفی‌، ج‌ 42، ص‌ 66). به‌ موجب‌ تبصره مادّه 42 قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌ ایران‌، هرگاه‌ نقش‌ یكی‌ از شركا در حصول‌ جرم‌ ضعیف‌ باشد، دادگاه‌ می‌تواند مجازات‌ او را، به‌ تناسب‌، تخفیف‌ دهد (برای‌ تفصیل‌ بیشتر رجوع کنید به شامبیاتی‌، ج‌ 2، ص‌ 216ـ231؛ عوده‌، ج‌ 1، ص‌ 360ـ 365).

گاهی‌ ممكن‌ است‌ كسی‌ با قصد مجرمانه‌ در جرم‌ همكاری‌ كند، اما نقشی‌ در تحقق‌ عنصر مادّی‌ جرم‌ (یعنی‌ اجرای‌ عملیات‌) برعهده‌ نگیرد و با تحریك‌، اغوا و تطمیع‌ مجرم‌، فقط‌ به‌ صورت‌ تبعی‌، در جرم‌ نقش‌ داشته‌ باشد یا وسایل‌ ارتكاب‌ جرم‌ را تهیه‌ یا وقوع‌ جرم‌ را تسهیل‌ كند. چنین‌ شخصی‌ معاون‌ جرم‌ نامیده‌ می‌شود. گاه‌ شریك‌ جرم‌ را شریك‌ مباشر و معاون‌ جرم‌ را شریك‌ مسبب‌ می‌گویند. برای‌ تحقق‌ معاونت‌ در جرم‌، وجود قصد مجرمانه‌ و نیز تقدم‌ یا اقتران‌ زمانی‌ میان‌ عمل‌ معاون‌ و مباشرِ جرم‌ شرط‌ است‌. مجازاتِ معاون‌ جرم‌ تعزیر است‌، اما در پاره‌ای‌ موارد در قانون‌، مجازات‌ خاصی‌ برای‌ معاونت‌ یك‌ جرم‌ مقرر شده‌ است‌، مانند معاونت‌ جرائم‌ ضد امنیت‌ ملی‌ و معاونت‌ در فرار از زندان‌ (رجوع کنید به ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، «قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌»، مادّه 43 و تبصره 2؛ عوده‌، ج‌ 1، ص‌ 360ـ 365؛ شامبیاتی‌، ج‌ 2، ص‌ 262ـ263؛ امام‌ خمینی‌، 1368 ش‌، ج‌ 1، ص‌ 129؛ برای‌ تفصیل‌ مطلب‌ رجوع کنید به عوده‌، ج‌ 1، ص‌ 365ـ379؛ شامبیاتی‌، ج‌ 2، ص‌ 232ـ274؛ محمد موسوی‌ بجنوردی‌، ج‌ 3، ص‌ 283ـ296). در حقوق‌ اسلامی‌ معاونت‌ در جرم‌ با تعابیری‌ مانند اعانت‌ بر اثم‌ و اعانت‌ ظالمان‌ مطرح‌ شده‌ است‌ (محمد موسوی‌ بجنوردی‌، ج‌ 3، ص‌ 296). برخی‌ از دلایل‌ حرمت‌ معاونت‌ در جرم‌ عبارت‌اند از: آیه 2 سوره مائده‌، برخی‌ از احادیث‌ (رجوع کنید به ابن‌ابی‌جمهور، ج‌ 1، ص‌ 283؛ نوری‌، ج‌ 18، ص‌ 211) و حكم‌ عقل‌ به‌ قبیح‌ بودن‌ كمك‌ به‌ انجام‌ فعلی‌ كه‌ مبغوض‌ خداوند است‌ (حسینی‌ مراغی‌، ج‌ 1، ص‌ 564 568؛ حسن‌ موسوی‌ بجنوردی‌، ج‌ 1، ص‌ 359ـ364؛ محمد موسوی‌ بجنوردی‌، ج‌ 3، ص‌ 298ـ301). برخی‌ از اهل‌ سنّت‌ در باره صدق‌ معاونت‌ یا شركت‌ در جرم‌، در پاره‌ای‌ موارد، با یكدیگر اختلاف‌نظر دارند، مانند شریك‌ یا معاون‌ بودن‌ كسی‌ كه‌ فردی‌ را بگیرد تا دیگری‌ او را بكشد (عوده‌، ج‌ 1، ص‌ 369ـ370؛ فیض‌، ج‌ 1، ص‌ 329ـ330).

از دیگر موضوعات‌ مربوط‌ به‌ جرم‌، تكرار جرم‌ است‌. در حقوق‌ جزای‌ شیعه‌ تكرار جرم‌ موجب‌ تحمل‌ مجازات‌ شدیدتر تا حد اعدام‌ می‌شود (شمس‌ ناتری‌، ص‌ 149). اعدام‌ در صورت‌ تكرار جرم‌، اختصاص‌ به‌ حدود ندارد، بلكه‌ در جرائم‌ تعزیری‌ نیز مطرح‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ابوالصلاح‌ حلبی‌، ص‌ 420؛ نجفی‌، ج‌ 41، ص‌ 331؛ امام‌ خمینی‌، 1407، ج‌ 2، ص‌ 429، 437). در مادّه 48 قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌ ایران‌ تكرار جرائم‌ تعزیری‌ باعث‌ تشدید مجازات‌ می‌شود و مجازات‌ اعدام‌ فقط‌ منحصر به‌ تكرار جرائم‌ حدّی‌ است‌ (برای‌ نمونه‌ رجوع کنید به ایران‌. «قوانین‌ و احكام‌، قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌»، مادّه 90، 122، 131، 179).

تعدد جرم‌ با تكرار جرم‌ متفاوت‌ است‌. در تعدد جرم‌، مجرم‌ پیش‌ از آنكه‌ به‌سبب‌ هیچ‌ یك‌ از جرائم‌ ارتكابی‌ محكومیت‌ قطعی‌ بیابد، مرتكب‌ چند فعل‌ یا ترك‌ فعل‌ مجرمانه‌ شده‌ است‌. تشخیص‌ اینكه‌ عمل‌ ارتكابی‌، یك‌ جرم‌ یا چند جرم‌ محسوب‌ می‌شود، از دشواریهای‌ بحث‌ تعدد جرم‌ است‌. در حقوق‌ در باره مجازات‌ جرم‌ متعدد دیدگاههای‌ مختلفی‌ وجود دارد: جمع‌ مجازاتها، مجازاتی‌ شدیدتر از جرم‌ بزرگ‌تر، و مجازات‌ جرمِ بزرگ‌تر (الهام‌، ص‌ 17ـ20). با توجه‌ به‌ اصل‌ تداخل‌ اسباب‌ در فقه‌ اسلامی‌، تمام‌ فقهای‌ مذاهب‌ اسلامی‌ در تداخل‌ مجازاتهای‌ شرعی هم‌سنخ‌ اتفاق‌ نظر دارند و در صورت‌ اختلاف‌ نوع‌ جرائم‌ نیز قائل‌ به‌ عدم‌ تداخل‌اند؛ بنابراین‌، در فرض‌ نخست‌ جرم‌ متعدد یك‌ مجازات‌ دارد (رجوع کنید به تداخل‌ اسباب‌ * ؛ ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، «قانون‌ مجازات‌ اسلامی‌»، مادّه 47).

منابع‌: علاوه‌ بر قرآن‌؛ ابن‌ ابی‌جمهور، عوالی‌ اللئالی‌ العزیزیة‌ فی‌ الاحادیث‌الدینیة، چاپ‌ مجتبی‌ عراقی‌، قم‌ 1403ـ 1405/ 1983ـ 1985؛ ابن‌اثیر، النهایة‌ فی‌ غریب‌الحدیث‌ والاثر، چاپ‌ طاهر احمد زاوی‌ و محمود محمد طناحی‌، قاهره‌ 1383ـ 1385/ 1963ـ 1965؛ ابن‌حزم‌، المحلّی‌' ، چاپ‌ احمد محمد شاكر، بیروت‌: دارالجیل‌، [ بی‌تا. ]؛ ابن‌فراء، الاحكام‌السلطانیة، چاپ‌ محمدحامد فقی‌، قاهره‌ 1357/1938؛ ابن‌قدامه‌، المغنی‌، بیروت‌ 1404/1984؛ ابن‌قیم‌ جوزیه‌، اعلام‌ الموقّعین‌ عن‌ رب‌العالمین‌ ، قاهره‌: دارالحدیث‌، [ بی‌تا. ]؛ ابن‌منظور؛ ابن‌نُجَیم‌، البحر الرائق‌ شرح‌ كنزالدقائق‌ ، بیروت‌ 1418/1997؛ ابوالصلاح‌ حلبی‌، الكافی‌ فی‌الفقه، چاپ‌ رضا استادی‌، اصفهان‌ [? 1362 ش‌ ]؛ محمدعلی‌ اردبیلی‌، حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ ، تهران‌ 1382 ش‌؛ گاستون‌ استفانی‌، ژرژلواسور، و برنار بولك‌، حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ ، ترجمه حسن‌ دادبان‌، تهران‌ 1377 ش‌؛ محمد اصغری‌، بررسی‌ تطبیقی‌ جرم‌ سیاسی‌ همراه‌ با دو قاعده‌ «درء» و «نفی‌ حرج‌»، تهران‌ 1378 ش‌؛ مرتضی‌بن‌ محمدامین‌ انصاری‌، فرائدالاصول‌ ، قم‌ 1419؛ غلامحسین‌ الهام‌، مبانی‌ فقهی‌ و حقوقی‌ تعدد جرم‌ ، [ تهران‌ ] 1372 ش‌؛ ایران‌. قوانین‌ و احكام‌، مجموعه كامل‌ قوانین‌ و مقررات‌ جزائی‌ ، تدوین‌ غلامرضا حجتی‌ اشرفی‌، تهران‌ 1379 ش‌؛ محمد باهری‌ و علی‌اكبر داور، نگرشی‌ بر حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ ، مقارنه‌ و تطبیق‌ رضا شكری‌، تهران‌ 1380 ش‌؛ عبداللّه‌بن‌ نورالدین‌ جزائری‌، التحفة ‌السنیة فی‌ شرح‌ نخبة ‌المحسنیة، نسخه خطی‌ كتابخانه آستان‌ قدس‌ رضوی‌، ش‌ 2269؛ حرّ عاملی‌؛ عبدالفتاح‌بن‌ علی‌ حسینی‌ مراغی‌، العناوین‌ ، قم‌ 1417ـ 1418؛ محمدبن‌ احمد خطیب‌ شربینی‌، مغنی‌المحتاج‌ ، [ بی‌جا ]: دارالفكر، [ بی‌تا. ]؛ خلیل‌بن‌ احمد، كتاب‌العین‌ ، چاپ‌ مهدی‌ مخزومی‌ و ابراهیم‌ سامرائی‌، قم‌ 1409؛ روح‌اللّه‌ خمینی‌، رهبر انقلاب‌ و بنیانگذار جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، تحریرالوسیلة، بیروت‌ 1407/1987؛ همو، المكاسب‌المحرمة، ج‌ 1، قم‌ 1368 ش‌؛ محمدتقی‌بن‌ عبدالرحیم‌ رازی‌ اصفهانی‌، هدایة المسترشدین‌ فی‌ شرح‌ اصول‌ معالم‌الدین‌ ، قم‌ 1420ـ1421؛ عبدالكریم‌بن‌ محمد رافعی‌ قزوینی‌، فتح‌ العزیز شرح‌الوجیز ، [ بیروت‌ ] : دارالفكر، [ بی‌تا.]؛ اسماعیل‌ رحیمی‌نژاد، آشنایی‌ با حقوق‌ جزا و جرم‌شناسی‌ ، قم‌ 1378 ش‌؛ همو، «بررسی‌ تطبیقی‌ قاعده‌ ' عطف‌ بماسبق‌ نشدن‌ قوانین‌ جزایی‌، (در حقوق‌ اسلام‌، حقوق‌ موضوعه ایران‌ و نظام‌ حقوقی‌ كامن‌ لا)»، نامه مفید ، سال‌ 1، ش‌ 4 (زمستان‌ 1374)؛ هوشنگ‌ شامبیاتی‌، حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ ، تهران‌ 1382 ش‌؛ محمدابراهیم‌ شمس‌ ناتری‌، بررسی‌ تطبیقی‌ مجازات‌ اعدام‌ ،قم‌ 1378 ش‌؛ محمدبن‌ مكی‌ شهید اول‌، القواعد و الفوائد: فی‌الفقه‌ و الاصول‌ و العربیة، چاپ‌ عبدالهادی‌ حكیم‌، [ نجف‌ ? 1399/1979 ]، چاپ‌ افست‌ قم‌ [ بی‌تا. ]؛ پرویز صانعی‌، حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ محمدباقر صدر، دروس‌ فی‌ علم‌الاصول، بیروت‌ 1406/1986؛ طباطبائی‌؛ فخرالدین‌بن‌ محمد طریحی‌، مجمع‌البحرین، چاپ‌ احمد حسینی‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ طوسی‌؛ حسن‌بن‌ عبداللّه‌ عسكری‌، الفروق‌اللغویة، قاهره‌ 1353، چاپ‌ افست‌ قم‌ [ بی‌تا. ]؛ حسن‌بن‌ یوسف‌ علامه‌ حلّی‌، تحریرالاحكام‌ الشرعیة علی‌ مذهب‌ الامامیة، چاپ‌ ابراهیم‌ بهادری‌، قم‌ 1420ـ1421؛ همو، قواعد الاحكام‌ ، قم‌ 1413ـ1419؛ عبدالقادر عوده‌، التشریع‌ الجنائی‌ الاسلامی‌ مقارناً بالقانون‌ الوضعی‌، قاهره‌: دارالتراث‌، [ بی‌تا. ]؛ مقدادبن‌ عبداللّه‌ فاضل‌ مقداد، نضدالقواعد الفقهیة علی‌ مذهب‌ الامامیة، چاپ‌ عبداللطیف‌ كوه‌ كمری‌، قم‌ 1403؛ محمدبن‌ حسن‌ فاضل‌ هندی‌، كشف‌اللثام‌ ، چاپ‌ سنگی‌ تهران‌ 1271ـ1274، چاپ‌ افست‌ قم‌ 1405؛ احمد فتح‌اللّه‌، معجم‌الفاظ‌ الفقه‌الجعفری‌ ، دمام‌ 1415/1995؛ علیرضا فیض‌، مقارنه‌ و تطبیق‌ در حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ اسلام‌ ، تهران‌ 1364ـ 1368ش‌؛ رنه‌گارو، مطالعات‌نظری‌وعملی‌ در حقوق‌ جزا ، ج‌1،ترجمه‌ و تطبیق‌ ضیاءالدین‌ نقابت‌، تهران‌ [ بی‌تا. ]؛ ابوالقاسم‌ گرجی‌، مقالات‌ حقوقی‌ ، ج‌1، تهران‌1365ش‌؛ علی‌بن‌محمد ماوردی‌، الاحكام‌السلطانیة و الولایات الدینیة، بغداد 1409/1989؛ مجلسی‌؛ محمد نجیب‌ مطیعی‌، التكملة الثانیة، المجموع‌: شرح‌ المهذّب‌ ، در یحیی‌بن‌ شرف‌ نووی‌، المجموع‌: شرح‌ المهذّب‌ ، ج‌ 13ـ20، بیروت‌: دارالفكر، [ بی‌تا. ]؛ حسن‌ موسوی‌ بجنوردی‌، القواعدالفقهیة، چاپ‌ مهدی‌ مهریزی‌ و محمدحسین‌ درایتی‌، قم‌ 1377 ش‌؛ محمد موسوی‌ بجنوردی‌، مجموعه‌ مقالات‌ فقهی‌، حقوقی‌ و اجتماعی‌ ، تهران‌ 1380ـ1383ش‌؛ محمدحسن‌بن‌ باقر نجفی‌، جواهر الكلام‌ فی‌ شرح‌ شرائع‌ الاسلام‌ ، بیروت‌ 1981؛ رضا نوربها، زمینه حقوق‌ جزای‌ عمومی‌ ، تهران‌ 1382 ش‌؛ حسین‌بن‌ محمدتقی‌ نوری‌، مستدرك‌ الوسائل‌ و مستنبط‌ المسائل‌ ، قم‌ 1407ـ 1408؛ یحیی‌بن‌ شرف‌ نووی‌، روضة الطالبین‌ و عمدة ‌المفتین‌ ، چاپ‌ عادل‌ احمد عبدالموجود و علی‌محمد معوض‌، بیروت‌ [ بی‌تا. ].

/ مریم‌ حسینی‌ آهق‌ / http://www.encyclopaediaislamica.com/

گرفته شده ازhttp://www.dadkhahi.net/wiki/index.php/%D8%AC%D8%B1%D9%85رده‌های صفحاتحقوق کیفریحقوق جزای عمومیمقالهگفتگو و مباحثهویرایش اين صفحهتاریخچهورود به سیستمصفحهٔ اصلیدرگاه عمومیوقایع کنونیتغییرات اخیر

دفاع مشروع در حقوق جزایی ایران و آزادی مشروط

 

 

همواره بشر در مقابل عملي که ناعادلانه و غيرمشروع بوده سر فرود نياورده و دفاع در برابر چنين عملي را جزو حقوق طبيعي خود مي داند، زيرا انسان با تبعيت از غريزه به هنگام خطر مقابله به مثل مي کند و آن را نوعي حق براي خود و نوعي تکليف نسبت به ديگران مي داند و روابط انساني و اجتماعي ايجاب مي کند که افراد در صورت حمله و تهاجم ناعادلانه ديگران ساکت نمانند و قانون نيز چنانچه کساني را که در شرايط دفاع باشند مجازات نخواهد کرد. حقوقدانان براي توجيه دفاع مشروع دو نظر کلي را مورد توجه قرار داده و اساس دفاع را يکي از آن دو دانسته اند; اول اجبار، دوم اجراي حق يا انجام تکليف. طبق نظريه اجبار عمل انجام شده در دفاع مشروع جرم است، ولي جرمي که قابل مجازات نيست. دليل طرفداران اين عقيده اين است که تهاجم غيرمشروع آزادي را از بين مي برد و جرم تحت تاثير اغتشاشات ارادي انجام مي شود. به عبارت ديگر تحت تاثير حفظ «من» جرم به وجود آمده و اراده آدمي در انجام آن نقش قابل قبول نخواهد داشت زيرا جبر ناشي از تجاوز غيرمشروع انسان را به ارتکاب جرم وادار کرده است. براساس نظريه دوم در دفاع مشروع شخص حقي را اجرا کرده و حتي تکليف خود را براي اجراي عدالت به جا آورده است. در اين مورد دفاع مشروع جرم نيست که مجازاتي را براي آن در نظر گرفت. طبق ماده 43 قانون مجازات عمومي، اصلاحي 1352 هر کس در مقام دفاع از نفس  يا ناموس يا مال خود يا ديگري يا آزادي تن خود  يا ديگري در برابر هرگونه تجاوز فعلي  يا خطر قريب الوقوع عملي را انجام دهد که جرم باشد در صورت اجتماع شرايط ذيل قابل تعقيب و مجازات نخواهد بود; اولا دفاع بايد با تجاوز و خطر متناسب باشد ثانيا توسلي به قواي دولتي بدون فوت وقت عملا ممکن نباشد يا مداخله قواي مزبور در رفع تجاوز و خطر موثر واقع نشود. ثالثا تجاوز و خطر ناشي از تحريک خود شخص نباشد و عمل ارتکابي بيش از حد لازم نباشد و همچنين دفاع از نفس يا ناموس يا عرض و مال يا آزادي تن وقتي جايز است که او ناتوان از دفاع بوده و تقاضاي کمک کند يا در وضعي باشد که امکان استمداد نداشته باشد. براساس ماده 4 مقاومت در مقابل قواي تاميني و انتظامي در مواقعي که مشغول انجام وظيفه خود هستند دفاع محسوب نمي شود، ولي هرگاه قواي مزبور از حدود وظيفه خود خارج شوند و حسب ادله و قرائن موجود خوف آن باشد که عمليات آنان موجب قتل، جرح يا تعرض به عرض يا ناموس شود، در اين صورت دفاع جايز است. دفاع مشروع يا دفاع قانوني عبارت است از توانايي بر دفع تجاوز قريب الوقوع و ناحقي که نفس، عرض، ناموس، مال و آزادي تن خود و ديگري را به خطر انداخته است. دفاع مشروع قدرتي بازدارنده با هدف جلوگيري از خطرهايي است که رهايي از آن جز با ارتکاب جرم ممکن نيست ولي دفع جلوگيري از خطرهاي مذکور هيچ وقت نبايد با انگيزه انتقام جويي و آزار و اذيت همراه باشد. دفاع مشروع حق هر انساني براي حفظ جان، مال و ناموس خود يا ديگري در بسياري از موارد ضروري شناخته شده است. استيفاي اين حق وقتي جايز است که جامعه قادر به حمايت از جان، مال و ناموس انسان نباشد، لذا دفاع مشروع وضعي استثنايي و تابع شروطي است که تخطي از آن تکاليف متقابلي را براي مدافع به وجود ميآورد. دفاع مشروع از جمله جهاتي است که قانونگذار فعل ضروري را صراحتا اجازه داده و وصف مجرمانه را از آن زدوده است، به همين دليل مدافع مشروع در چنين حالتي نه تنها مقصر نيست بلکه ضامن خسارت ها يا صدمات وارده ديگري نيز است.
وجوب دفع زيان از نفس از بديهيات عقلي است که شرع آن را تاييد کرده است، پس اگر کسي با وجود توانايي زيان را از خود دفع نکند، به نداي فطرت خويش پاسخ نداده و سزاوار سرزنش است.
درباره مشروعيت عمل مجرمانه حين دفاع علماي حقوق نظريه هاي گوناگوني بيان کرده اند، گروهي مبناي مشروعيت دفاع را اجبار معنوي مي دانند و معتقدند کسي که مورد تهديد قرار مي گيرد به علت هيجان و اختلال اراده نتواند بر اعمال خود تسلط يابد و اجبارا به ارتکاب جرم مبادرت مي کند. بر پايه نظريه ديگر علماي حقوق که ماده قانون مجازات نيز ملهم از آن است، دفاع مشروع يک عامل موجه به شمار مي آيد يعني کسي که به دفع تجاوز مي پردازد و در اثناي آن مرتکب جرم مي شود حقي را ناگزير اعمال مي کند که قانونا استيفاي آن به عهده جامعه است زيرا اصولا دفاع از جان و مال شهروندان وظيفه اي است که به جامعه تفويض شده و قواي دولتي مامور اجراي آن هستند ليکن چون توسل به اين قوا در وضع اضطرار ميسر نيست اشخاص خود مي توانند به اين مهم قيام کنند. بعضي از حقوقدانان معتقدند که دفاع در برابر تعرض نامشروع نه تنها اعمال حق بلکه اداي يک وظيفه است و دفاع از فردي که در مقابل متجاوز نيازمند کمک است يک وظيفه اخلاقي و حتي قانوني است که در اسلام چنين دفاعي از مصاديق تعاون بر تقوا به شمار آمده است. برخي ديگر از حقوقدانان حتي فراتر از اين مرحله رفته و اعلام مي دارند که اداي اين وظيفه در جهت استقرار عدالت در جامعه و دفاع از آن نيز مفيد است. به گفته هگل فيلسوف نامدار آلماني تعرض نفي حق است، دفاع نفي نفي و در نتيجه اجراي حق است و کسي که به دفاع از خود يا ديگري مي پردازد در جهت اعاده و تحکيم نظم با جامعه همکاري مي کند و جامعه بر اين اساس از مجازات مدافع بهره اي نخواهد برد. در شروط دفاع هدف از دفاع متوقف ساختن تجاوز به طريق ممکن است و منظور از دفاع مشروع اعمالي است به ظاهر واجد اوصاف مجرمانه و در وضع عادي قابل مجازات است لکن اجازه قانونگذار مبني بر ارتکاب جرم در مقام دفاع مشروع نبايد دستاويزي براي تعارضات غيرمنطقي و زياده روي هاي ناصحيح تلقي شود. دفاع مشروع تابع شروطي است که ناديده گرفتن آنها نه تنها جايز نيست بلکه موجب مسووليت کيفري و هم مدني براي مدافع است. اجازه قانونگذار به دفاع در برابر تجاوز ناحق و نامشروع ضرورت آن در اوضاع و احوالي است که مدافع راه ديگري براي انتخاب ندارد يعني ارتکاب عمل مجرمانه براي دفع تجاوز وقتي مشروع است که تنها راه نجات است.

 

 آزادي مشروط  

 

نويسنده : بهاره کشاورزي

آزادي مشروط فرصت و مجالي است که پيش از پايان دوره محکوميت به محکومان دربند داده مي شود تا چنانچه درطول مدتي که دادگاه تعيين مي کند از خودرفتاري پسنديده نشان دهد و دستورهاي دادگاه رابه موقع اجراگذارند ازآزادي مطلق برخوردارشوند. فکرآزادي مشروط زندانيان مربوط به قرن نوزدهم است. استفاده از اين شيوه، با توجه به محاسن عمده اي که دارد و زنداني را از زندان و معايب آن دور مي سازد، ازطرف علماي مکتب دفاع اجتماعي نوين مورد استقبال واقع شده است مارک آنسل از اين نهاد بعنوان تدابير مبتني بر مسامحه و اغماض در مورد «بزهکاران سزاوار وشايسته است» ياد مي کند. آزادي مشروط سابقه نسبتا طولاني دارد. مبنا و اساس آزادي مشروط که طريقه انگليسي است بدوا در مورد محکوميني که به مستمرات انتقال مي يافتند اجرا شد. اجراي آزادي مشروط يکي از موارد مهم تشويق زندانيان به  کار، حفظ نظم و آرامش، حسن سلوک وخوش رفتاري با ديگران محسوب مي شود و از اثرات سو» محيط زندان تاحدودي جلوگيري کرده و در اصلاح و تربيت زندانيان نيز دربين مرحله زندان وآزادي بسيار موثر ومفيد است. اعطاي آزادي مشروط يک نوع گذشت و بخشش ،کرامت وسخاوت مقامات قضائي محسوب نمي شود.  بلکه يک نوع حقي است که قانونگذار به حائزين شرايط اعطا» کرده و مرحله اي از اجراي روش هاي اصلاحي و تربيتي محسوب مي شود
جداي ازآنکه آزادي مشروط باعث کاهش جمعيت زندانيان ونيزکاهش هزينه هاي دولت مي گردد تاثير بسيار مثبتي بر عملکرد فرد زنداني مي گذارد و او ضمن تلاش براي تغيير دراخلاق ورفتار خويش، براي ورود به اجتماع آماده مي گردد. به اعتقاد گارو آزادي مشروط کليد زندان را به دست زنداني مي دهد وترس رجعت به زندان او رابه کردار نيک تشويق مي کند. اين قاعده داراي دوفايده است: يکي آنکه آزادي عامل رفورم در اجراي مجازات است. ديگر آنکه آزادي مشروط زندانيان رابراي بازگشت به مقام وطبقه اجتماعي قبلي خود مهيا مي سازد.
نخستين  بار نهاد آزادي مشروط در سال 1337 با تصويب قانون راجع به آزادي مشروط زندانيان  وارد نظام کيفري ايران شد. به موجب ماده واحده اين قانون هرکس که براي مرتبه اول بعلت ارتکاب جنحه يا جنايت به مجازات حبس محکوم شده بود تحت شرايطي مي توانست ازآزادي مشروط استفاده نمايد اين قانون بعدها وارد قانون مجازات اسلامي گرديد و آخرين بار درسال 1377اصلاح شد.
به موجب ماده 38 قانون مجازات اسلامي هر کس براي بار اول به علت ارتکابي جرمي به مجازات حبس محکوم شده باشد و نصف مجازات را گذرانده باشد دادگاه صادرکننده دادنامه محکوميت قطعي مي تواند در صورت وجود شرايط زير حکم به آزادي مشروط صادر کند:
1) هرگاه در مدت اجراي مجازات مستمراحسن اخلاق نشان داده باشد.
 2) هر گاه از اوضاع و احوال محکوم پيش بيني شود که پس از آزادي ديگر مرتکب جرمي نخواهد شد.
 3) هرگاه تا آنجا که استطاعت دارد ضرر و زياني که مورد حکم دادگاه يا مورد موافقت مدعي خصوصي واقع شده بپردازد ياقرار پرداخت آن را بدهد...
چنانچه از اين ماده پيداست، قانونگذار دو شرط اصلي براي استفاده از آزادي مشروط لحاظ کرده است: محکوميت حبس براي اولين بار و سپري شدن نيمي از مجازات حبس  و اين موضوع قابل انتقاد به نظر مي رسد. شرط نداشتن سابقه محکوميت کيفري براي استفاده از آزادي  مشروط اساسا زايد است. اگر ساير شروط در اعطاي آزادي مشروط تحقق پيدا کند تفاوت ميان بزهکار بدوي و بزهکار ثانوي از لحاظ ميزان استحقاق بي مبنا است.  منظور ازمحکوميت به حبس درصدر ماده فوق ،حبس تعزيري است والا اگرمحکوميت فرد زنداني، حبس  به عنوان حد باشد نمي تواند ازاين امتياز  استفاده  نمايد. نکته ديگرآنکه برخلاف تبصره (11) ماده واحد مصوب 1337 محکومين به حبس دائم پس از گذراندن 12سال مي توانستند از آزادي مشروط استفاده کنند ولي در قانون فعلي به اين نکته اشاره نشده است. به اعتقاد برخي تبصره فوق الذکر همچنان معتبر است و در مورد سکوت قانون مي توان به آن استناد کرد. بايد توجه داشت   موارد معدودي محکوميت حبس ابد که درقانون مجازات اسلامي (ماده 201حد سرقت در مرتبه سوم وماده 211 اکراه درقتل) براساس موازين فقهي است و از شمول آزادي مشروط خارج است 
ولي در موارد ديگر حبس ابد مي توانند با استفاده از عفو و تخفيف مدت حبس، ازآزادي مشروط برخوردار شوند لذا استفاده ازعفومانع آزادي مشروط نيست. ديگر آنکه محکوميت قبلي به غيرمجازات حبس مانع استفاده از آزادي مشروط نيست اما حبس معلق ،مانع آن است و در مورد حبس تبديل شده به جزاي نقدي ترديد وجود دارد و عدم مانعيت آن ترجيح دارد و اينکه آزادي مشروط سبب زوال آثارمحکوميت نمي  شود.
به موجب ماده 39 قانون مجازات اسلامي  صدور حکم آزادي مشروط منوط به پيشنهاد سازمان زندان ها و تائيد دادستان يا داديارناظر خواهد بود. بند ز ماده 2 آئين نامه اجراي سازمان زندان ها يکي از وظايف سازمان را تهيه و پيشنهاد اسامي محکومين واجد شرايط آزادي مشروط و ارائه آن به مقام قضائي مربوط عنوان کرده است. ماده 65 آئين نامه مذکور شوراي طبقه بندي زندان در خصوص زندانيان حائز شرايط آزادي مشروط تصميم گيري مي نمايد.
آزادي مشروط مطلق نيست و قانونگذار به موجب تبصره 3 ماده 38 قانون مجازات اسلامي شرايطي را براي زنداني مقرر نموده است که در صورت تخلف از آن، زنداني مجبور است بقيه دوران محکوميت رادر زندان سپري کند. همچنين قانونگذار زمان استفاده از آزادي مشروط را به موجب ماده 40 قانون مجازات اسلامي حداقل يکسال وحداکثر پنج سال عنوان نموده است.

 

اجاره به شرط تملیک

 

 

بانکداري ابزار و روش هاي خاص خود را مي طلبد، روش هايي که متناسب با نياز بانک ها ابداع گرديده اند و به مرور زمان و متناسب با نيازمندي هاي هر زمان تکامل يافته و تکميل شده اند. از جمله اين روش ها اجاره بشرط تمليک است که از حقوق اروپايي به حقوق ما راه يافته و قانونگزار در ماده 12 قانون عمليات بانکي بدون ربا که در تاريخ 1362/6/8 به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده است ، يکي از شيوه هاي اعطاي تسهيلات (يا تخصيص منابع ) را اجاره بشرط تمليک دانسته است .
در مورد سابقه تاريخي اجاره بشرط تمليک در حقوق ايران اطلاعات خاصي در دست نيست ولي ظاهرا ورود اين روش به نظام حقوقي و  قانون گذاري ما از قانون ياد شده شروع گرديده و پس از آن نيز بين عامه مردم گسترش فراواني داشته است و امروزه آنچه تحت عنوان ليزينگ Leasing براي واگذاري ماشين آلات مختلف و بويژه وسايل نقليه شهرت يافته ، با اين قرارداد انجام مي شود.
هر چند که در حقوق کشورهاي ديگر نيز اين قرارداد ظاهرا سابقه خيلي طولاني ندارد از جمله در حقوق انگليس سابقه قراردادهاي اجاره بشرط تمليک به اواسط قرن نوزدهم و حدود سال 1846 برمي گردد و بعدا قوانين خاصي در اين مورد در کشور ياد شده به تصويب رسيده است از جمله قانون سال هاي 1938 - 1954 - 1957 - 1964 و 1965.
حسب اين قوانين و مقررات ، ماهيت اصلي توافقنامه اجاره بشرط تمليک در اين بود که اين توافقنامه به اجاره کننده اين اختيار و حق انتخاب را مي داد که کالاها را خريداري کند،  ولي اجاره کننده هيچ تعهدي براي انجام آن نداشت . قانون سال 1965 انگليس اجاره بشرط تمليک را اين گونه تعريف کرده است :
اجاره بشرط تمليک توافقي  است که به موجب آن کالاهايي اجاره داده مي شود و تحت شرايط آن ، اجاره گيرنده مي تواند کالاها را خريداري کند يا به موجب آن مالکيت کالاها مي تواند به اجاره گيرنده منتقل گردد.
ماده 12 قانون عمليات بانکي بدون ربا بدون اينکه تعريفي از اجاره بشرط تمليک ارايه دهد اشعار داشته است که بانک ها مي توانند به منظور ايجاد تسهيلات لازم جهت گسترش امور خدماتي ، کشاورزي ، صنعتي و معدني ، اموال منقول و غيرمنقول را بنا به درخواست مشتري و تعهد او مبني بر انجام اجاره بشرط تمليک و استفاده خود، خريداري و به صورت اجاره بشرط تمليک به مشتري واگذار کنند. آيين نامه فصل سوم قانون عمليات بانکي بدون ربا مصوب 62/10/12 هيات وزيران در ماده 57 خود اجاره بشرط تمليک را اين گونه تعريف کرده است : اجاره بشرط تمليک عقد اجاره اي است که در آن شرط شود مستاجر در پايان مدت اجاره و در صورت عمل بشرايط مندرج در قرارداد، عين مستاجره را مالک گردد.

انواع اجاره به شرط تمليک

اين نوع عقد که در آن شرطي براي تملک عين مستاجره به نفع مستاجر در پايان مدت اجاره وجود دارد، به اعتبار ماهيت و چگونگي شرط مندرج در عقد به دو دسته تقسيم مي شود:
1- تمليک : مندرج در عقد به صورت شرط فعل درج شده است ، به اين معنا که در پايان مدت اجاره و در صورت عمل به شرايط مندرج در قرارداد، موجر عين مستاجره را به مستاجر انتقال مي دهد و شرط انتقال به شکل انجام عمل انتقال از سوي موجر وجود داشته و بايستي در انتهاي مدت قرارداد و با رعايت شرايط قراردادي ، بدان عمل شود. لذا فقط از زماني که اجاره دهنده مبادرت به انتقال عين مستاجره مي کند، انتقال مالکيت صورت مي گيرد و قبل از آن مالکيتي براي مستاجر متصور نيست و فقط تعهدي براي اجاره دهنده به نفع مستاجر وجود دارد.
2- تمليک مندرج در عقد به صورت شرط نتيجه قيد شده است از اين رو در پايان مدت اجاره و با پرداخت اقساط و عمل به ساير شرايط مندرج در عقد، مالکيت عين مستاجره خودبخود به مستاجر منتقل مي شود، بدون اينکه نيازي به اقدام جديدي از سوي موجر يا مستاجر باشد و اگر هم رعايت تشريفاتي در اين زمينه لازم باشد (همانند تنظيم سند) اين تشريفات ناقل مالکيت نيست بلکه کاشف از آن و براي مسجل کردن انتقال انجام شده قبلي است .
عبارت ذيل ماده 57 آئين نامه قانون عمليات بانکي بدون ربا در اين زمينه اشعار داشته : در پايان مدت اجاره و در صورت عمل به ساير شرايط مندرج در قرارداد، (مستاجر) عين مورد اجاره را مالک گردد. درج عبارت به اين سياق ، اين معنا را افاده مي کند که در پايان مدت اجاره و عمل به شرايط ويژه آن ، عين مورد اجاره خود به خود و بدون نياز به اقدام ديگري به مالکيت مستاجر در خواهد آمد. بعلاوه ماده 64 همان آيين نامه نيز اشعار داشته : در قرارداد اجاره بشرط تمليک بايد شرط شود که در پايان مدت اجاره و پس از پرداخت آخرين قسط مال الاجاره ، در صورتي که تعهدات مستاجر انجام شده باشد، عين مورد اجاره در مالکيت مستاجر در آيد.
البته انواع ديگري از اجاره بشرط تمليک را نيز مي توان ذکر کرد همانند تفکيک بين جايي که اجاره همراه با وعده يکطرفي فروشنده است و مستاجر مخير است که بين بيع و اجاره يکي را انتخاب کند و موردي که اجاره در هر حال به تمليک منتهي مي شود و اختياري در اين زمينه براي مستاجر قيد نشده است .
تقسيم بندي ديگر اجاره بشرط تمليک به اعتبار اين است که آيا در پايان مدت اجاره ملک يا مال مورد اجاره خود به خود (اعم از اينکه شرط نتيجه باشد يا شرط فعل ) به اجاره گيرنده منتقل مي شود يا اينکه انجام اين امر مستلزم اعمال اختيار و انتخاب از طرف اجاره گيرنده است و بدون اين امر مالکيتي به وي منتقل نخواهد شد، يعني در واقع آيا در طول مدت اجاره و پس از آن مستاجر موضعي فعال دارد يا منفعل ؟ آنچه که در جامعه ما رواج دارد فقط نوع اول از اين دو دسته از قراردادهاي اجاره بشرط تمليک است .

1- اجاره

اين عقد ماهيتا يک عقد اجاره است . عقد اجاره اي که در آن شرط ويژه اي نيز وجود دارد و اگرچه اين شرط از اهميت بسزايي برخوردار است ولي اين شرط نسبت به عقد اجاره هويتي فرعي و تبعي دارد و نمي تواند بر ماهيت عقد اصلي تاثير گذاشته و آن را دچار تغيير سازد. لذا اجاره دهنده کماکان مالک عين مستاجره باقي مي ماند و فقط منافع عين به مستاجر واگذار مي شود. ماده 57 آيين نامه اجرايي قانون عمليات بانکي بدون ربا، تعريف اجاره بشرط تمليک را با اين مقدمه شروع مي کند: عقد اجاره اي است که ... و چنين توصيفي به زعم برخي در واقع قصد قانونگزار مبني بر تعيين ماهيت اين عقد را بيان مي کند و لذا در هر جايي که در مورد اجاره بشرط تمليک با مشکل مواجه شده و يا در تحليل روابط طرفين دچار ترديد گشتيم بايستي به مقررات راجع به عقد اجاره در قانون مدني مراجعه کنيم .
واقعيت آن است ، همان گونه که پيروان اين نظر معتقدند تمليک مشروط در عقد آنچنان که جنبه تبعي و فرعي ندارد. در بيشتر موارد، اجاره مقدمه و سرپوشي براي رسيدن به هدف اصلي است .
اين نظريه با تکيه بر صورت و ظاهر امر، در واقع فقط قضيه را خيلي ساده و آسان ديده و بدنبال تحليل دقيق روابط طرفين نيست و فقط از عنوان اجاره که در اسم اجاره بشرط تمليک وجود دارد جهت تحليل ماهيت حقوقي آن استفاده مي کند ولي ترديدي نيست که مسائلي که در وراي ظواهر وجود دارد نيز تعيين کننده و مهم هستند و در هر تحليلي توجه به قصود مشترک طرفين و هدف آنها از انعقاد عقد بسيار مهم و اساسي است

وقتی قتل عمد نیست

به يقين، در تمام نظام هاي هنجاري و صرف نظر از دين، نژاد و مليت، قتل جزو قبيح ترين اعمال انساني و جنايت بارترين رفتار بشري است و هر نظام حقوقي بر مبناي سياست کيفري خود مجازاتي متناسب با اين قباحت وضع مي کند.
ولي آنچه ما درباره اش بحث مي کنيم، يکي از زيرمجموعه هاي قتل به عنوان قتل ناشي يا قتل با اعتقاد مهدورالدم است. پدر و برادري که دختر خانواده را به علت داشتن سوءظن به وي کشتند، مردي که به درستکاري همسرش شک داشته است، زني که مي گويد شوهرش را با زن ديگري ديده و او را تکه تکه کرده است، همگي مدعي مهدورالدم بودن مقتول بوده اند. بنابراين با توجه به اين که آمار رو به رشد قتل هاي ناموسي نگران کننده است، شايسته است بزرگان فقه و عالمان حقوق راهکارهاي موثر و علمي براي آن بيابند. در نظام حقوقي ايران و مطابق مقررات قانون مجازات اسلامي که بر مبناي فقه شيعه استوار است، مجازات قتل عمد به طور عام قصاص است، اما قانونگذار هيچ تعريفي از قتل عمد ارائه نکرده است و صرفا به موجب ماده 206 قانون مجازات اسلامي به ذکر مصاديق قتل بسنده کرده است.

در حالي که در منابع معتبر فقه شيعه معمولا در شروع فصل قصاص، از قتل عمدي تعريفي ارائه مي شود. از جمله امام (ره) در جلد چهارم ترجمه تحريرالوسيله، قتل عمد را چنين تعريف کرده است: «و آن بيرون کردن روح معصوم (محفوظ و محترم) از بدن انسان است، عمدا».اما قانون مجازات اسلامي، بدون ارائه تعريف در يک تقسيم بندي کلي، قتل را به 2 قسم عمدي و غيرعمدي تقسيم کرده که قتل غيرعمدي نيز خود به 2قسم شبه عمد و خطاي محض تقسيم مي شود. ملاک و مبناي اين نوع تقسيم بندي علم و اراده مرتکب است. همچنين نوع عمل مرتکب در تعيين مصداق نوع قتل تاثير اساسي دارد. قتل هاي ناموسي اي که موضوع اين بحث است، در چارچوب تقسيم بندي ناشي از انگيزه مجرم طبقه بندي مي شود، اما اين نوع طبقه بندي يا نامگذاري در قانون مجازات اسلامي منعکس نشده است و تنها ممکن است اثبات وجود انگيزه اي بويژه در جاني از عوامل مخفف يا مشدد مجازات محسوب شود. قتل هاي ناموسي را مي توان از حيث مجني عليه (شخص هدف جنايت) به 2 گونه تقسيم کرد. با اين توضيح که انگيزه ناموسي گاه موجب دگرکشي مي شود و گاه مستقيما به ناموس کشي منجر مي شود، اما معمولا در عرف هنگامي به چنين قتلي عنوان ناموسي داده مي شود که نسبت مقتول با قاتل نسبت ناموسي باشد و در غير اين صورت حتي اگر قتل باانگيزه غيرتمندانه نيز وقوع يابد، چنين عنواني به آن داده نمي شود.
در اين گونه موارد، مقتول در مظان اتهام هاي اخلاقي قرار مي گيرد و اين اتهام موجب برانگيختن احساسات وابستگان مذکر خوني و عاطفي او مي شود. عکس العمل مردان نيز مستقيما به آستانه تحريک پذيري او که خود تابعي از هنجارهاي فرهنگي تاريخي هر کس است، بستگي دارد. به نحوي که در زمينه فرهنگ شخصي اجتماعي هر کس، شدت عمل جاني نسبت به يک اتهام مشخص متفاوت خواهد بود، شديدترين و جنايت بارترين عکس العمل، قتل متهم است.

جايگاه اين جرم در قانون مجازات اسلامي

اما از حيث جايگاه اين جرم در قانون مجازات اسلامي مي توان گفت: از آنجا که شارع مقدس کيفر اصلي قتل عمد را قصاص تعيين کرده است، ميان قتل هاي ناموسي با ديگر انواع قتل قائل به تفکيک نشده است و به اين ترتيب رسيدگي به آن و مجازات آن تابع اصول کلي و قواعد عام حاکم بر قتل عمد است. اما بر اين قواعد عام به موجب مواد 220 و 630 قانون مجازات اسلامي دو استثنائ وارد شده است که هر دو مستقيما از قول اتفاقي فقهاي شيعه استخراج شده اند:
1- قتل فرزند از سوي پدر 2- قتل در فراش اجنبي که ما در اين سخن به مقوله دوم (قتل در فراش اجنبي) مي پردازيم.
ماده 630 قانون مجازات اسلامي مي گويد: هر گاه مردي همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبي مشاهده کند و علم به تمکين آن داشته باشد، مي تواند در همان حال آنها را به قتل برساند و در صورتي که زن مکره باشد، فقط مرد را مي تواند به قتل برساند. روشن است که دليل بررسي اين ماده در اين مبحث آن است که چنين قتلي نوع بسيار خاصي از قتل ناموسي است. صرف نظر از مباني فلسفه و عقلي وضع اين حکم، نکته قابل توجهي در اين ماده، يقيني بودن جرم واقع شده از سوي زاني و زانيه است که بي هيچ واسطه اي در مرئي و منظر همسر زن رخ مي دهد و در اين صورت قتل بر مبناي حدس و گمان و شايعات واقع نمي شود. حداقل عامل توجيه کننده رفتار خشونت بار مرد، تهييج ناگهاني و معمولا غيرقابل تحملي است که از مشاهده چنين وضعيتي به همسر دست مي دهد.اين ماده حاکي از آن است که مرد مي تواند همسر و کسي را که با همسر خود زنا کرده است، به قتل برساند. به اين معني که بداند زن مکره نبوده يا با رضايت تن به اين کار داده است. اما اگر بداند که زن مکره بوده و با توسل به زور و عنف مورد تجاوز قرار گرفته است، مجوز قتل در خصوص متجاوز صدق مي کند.

وجود شروطي که مجوز قتل را صادر مي کند

باز گذاشتن دست مرد از سوي قانونگذار به اين معني نيست که هر وقت شوهر سرزده وارد خانه شود و زن خود را با مرد اجنبي يا بيگانه ببيند، آنها را به قتل برساند. مجوز قتلي که قانونگذار حق آن را به مرد يا شوهر داده است، به اين سادگي نيست و بسته و منحصر به شرايطي است و آن شرايط عبارتند از:

 

1- توطئه و تباني قبلي نباشد.
2- آنها را حتما در حال زنا در يک بستر ببيند.
3- زن مکره باشد (در صورتي که مرد را تنها به قتل رسانده است).
راه هاي اثبات هرچند راه هاي اثبات سخت و دشوار است، اما با توجه به حوادثي که رخ داده است، مي توان با توجه به مسائل ذکر شده دلايل را اثبات کرد:
1- اظهارات و توجيه هاي شوهر زن
2- ارسال مامور براي بررسي صحنه و تحقيق
3- اظهارات زن (در صورتي که مکره بوده و به قتل نرسيده باشد)
4- پزشکي قانوني
اظهارات و توضيحات شوهر زن: مرد مي تواند با توجه به آن مسائل و حوادث و وجود سند (هر دو يا يکي از آنها) در صحنه قتل به دلايل ديگري که مي توانسته است آن را به وجود بياورد يا وجود داشته است، استناد کند. البته به گونه اي که بشود دادگاه را به آن نظرات و دلايل قانع کند.
ارسال مامور براي بررسي صحنه و تحقيق: دادگاه بايد ماموراني براي بازرسي و تحقيق به صحنه جرم بفرستد تا آنها بتوانند با استفاده از دلايل و موارد موجود و استفاده از تجربه خود مشخص کنند که گفتار شخص صحيح است يا خير.
توضيحات زن: اگر مرد به اکراه بودن زن استناد کند، دادگاه زن را براي بازجويي مي خواند و باتوجه به اظهارات آن زن مي تواند تشخيص دهد که تباني بوده است يا خير. به طور مثال، زن بگويد شوهر من از خانه بيرون رفته بود و آن مرد از بالاي ديوار به خانه پريد و با توسل به سلاح از من خواست با او هم بستر شوم و من از ترس جان خويش تن به خواسته او دادم و در اين حين شوهرم از راه رسيد و متوجه شد که من به زور تن به اين کار داده ام و آن مرد را به قتل رساند. در اين صورت دادگاه زماني مي تواند به گفته هاي زن اعتنا کند که زن بتواند اظهاراتش را اثبات کند.
پزشکي قانوني: بهترين راه براي اثبات اين که زنا صورت گرفته است يا خير، پس از اظهارات متهم، گزارش پزشکي قانوني است که آيا زنا صورت گرفته است يا خير، آيا قتل در هنگام زنا صورت گرفته است يا پس از آن ؟ جواب همه اين سوالات را مي توان در پزشکي قانوني يافت. با توجه به اين موضوعات مي توان دريافت مجوز قتل در فراش را قانونگذار فقط حق شوهر دانسته است يعني اين که پدر يا برادرزن يا هريک از اقارب آن زن اگر آن را در حال زنا با فرد اجنبي ببينند، حق کشتن ندارند، فقط شوهر اين اجازه را دارد.

نکته

نظريه شماره 3840/7 مورخ 6/7/1367:
هرگاه شوهر ببيند مرد اجنبي با زن در حال زناست، مرتکب قتل يکي از آنان يا هر دو بشود، قصاص نمي شود و مکلف به پرداخت ديه هم نيست.
نظريه شماره 302/7 مورخ 26/4/1378:
ماده 930 ناظر به زوجه اي است که مطلقه نشده باشد بنابراين قتل زن مطلقه در عده رجعيه از سوي شوهر سابق از لحاظ جواز قتل در قانون نيامده است. دکتر محمود آخوندي، حقوقدان در پاسخ به اين پرسش که منظور از فراش که در ماده 630 قانون مجازات به آن اشاره شده، چه محلي است، مي گويد: در ماده 630 قانون مجازات اسلامي و به طور کلي مطابق با قوانين ايران منظور از فراش هر محلي که عمل قبيح زنا انجام مي شود، مي باشد. حتي اگر در خانه همسايه مرتکب اين عمل شوند، خانه همسايه فراش محسوب مي شود. ضمن اين که در قوانيني ايران قيد به طور ناگهاني ضرورتي ندارد و به طور مطلق هرگاه شوهر عمل را مشاهده کند، مجوز قتل را دارد ليکن در قوانين فرانسه منظور از فراش محل سکونت زوجين است و نه محل ديگر و همچنين قيد به طور ناگهاني ضروري است. به طور مثال اگر شوهري با اين صحنه مواجه شود و به آشپزخانه رود و کارد بردارد و آنها را بکشد، نمي تواند از اين قاعده استفاده کند و همچنين اگر مرد کمين کند نيز نمي تواند از اين قاعده بهره مند شود.خانم بختيار، داديار اظهارنظر دادسراي اصفهان نيز درخصوص اين که آيا اين مجوز (قتل ) متقابلا براي زن نيز لحاظ مي شود يا خير، تصريح مي کند همان طور که در ماده 630 قانون مجازات اسلامي صراحت دارد اين حقي است براي زوج و زوجه در صورت مواجه شدن با چنين واقعه اي مجوز قتل نخواهد داشت تنها حق شکايت محاکم را دارد؛ چرا که اين شوهر و مرد خانواده است که مسووليت حفظ کيان و بنيان خانه و خانواده را دارد.
لذا با اين توجيه اين ماده تنها مجوز براي زوج است. برخي مصاديق مهدورالدم از نظر فقه شيعه و قانون مجازات اسلامي ايران عبارتند از: محارب (ماده 183 قانون مجازات اسلامي) سارقان مسلح و قطاع الطريق (ماده 185 قانون مجازات اسلامي) توهين کننده به پيامبران اولوالعزم، امامان و حضرت زهرا(س) و يا مقدسات اسلام (ماده 513 قانون مجازات اسلامي) کافر حربي و مدعي دروغين نبوت و شخص مرتد نيز مهدورالدم هستند که البته اين موارد بايد با شرايط و مجوزهاي شرعي خاص باشد و نمي تواند به تنهايي مجوزي براي ارتکاب قتل از سوي مردم عادي جامعه تلقي شود.

 

 

نویسنده:میترا پازکی زاده

کیفیت مقررات حاکم بر قتل غیرعمدناشی از رانندگی

 

چكيده:

واقعه حقوقى‏اى كه رخ مى‏دهد، در مواردى ممكن است علاوه بر آنكه سببهاى متعدّدى در پيدايش آن دخيل باشد، از نظر گستره مقررات نيز مشمول مقررات و يا چند عنوان مجرمانه ديگر واقع شود. تشخيص مقررات كيفرى ـ حقوقى حاكم بر واقعه مزبور و همچنين تعيين ميزان تقصير هر يك از سببها در اين‏گونه موارد، امرى بااهميت و بسيار دشوار و پيچيده است.

نوشتار مزبور به اين موضوع پرداخته و كيفيت مقررات حاكم بر قتل غير عمد ناشى از رانندگى را در صورتى كه بر اثر تعدّد سبب به وجود آمده باشد، به شكل كاربردى بررسى مى‏كند و مقررات حاكم بر آن و درصد تقصير هر يك از سببها را مشخص مى‏سازد.

كليد واژگان: قانون حاكم، قتل غير عمد، تعدّد سبب، موجبات ضمان.

 

مقدّمه ـ ضوابط قانونى:

هرگاه دو نفر عدوانا در وقوع جنايتى به نحو سبب دخالت داشته باشند (نه مباشرت) كسى كه تأثير كار او در وقوع جنايت، قبل از تأثير سبب ديگرى باشد، ضامن خواهد بود. مانند آنكه كسى چاهى حفر كند و ديگرى سنگى را در كنار آن قرار دهد و عابر به سبب برخورد با سنگ، به چاه افتد. در اين صورت، فقط كسى كه سنگ را در كنار چاه گذاشته است، ضامن مى‏باشد و چيزى بر عهده حفركننده نيست و اگر عمل يكى عدوانى و ديگر غيرعدوانى باشد، فقط شخص متعدّى ضامن خواهد بود. البته تبصره مادّه ۷۱ قانون… ديات، هر كدام را كه متجاوز شناخته مى‏شد، ضامن مى‏دانست (مادّه ۷۱ قانون… ديات سابق و ماده ۳۶۴ قانون مجازات اسلامى لاحق).

در مواردى كه چند نفر با هم سبب آسيب يا خسارتى شوند، به طور تساوى عهده‏دار خسارت خواهند بود (مادّه ۷۲ قانون… ديات سابق و ماده ۳۶۵ قانون مجازات اسلامى لاحق).

 

جرايم ناشى از تخلّفات رانندگى موضوع مواد ۷۱۴ به بعد قانون مجازات اسلامى

۱. شرح واقعه: آقاى «الف» ۲۰ ساله، راكب موتور سيكلت هوندا و فاقد گواهينامه، در حين رانندگى در محل عبور عابران پياده با عابرى به نام «ب» تصادف مى‏كند و او را از ناحيه پا مجروح مى‏سازد و سپس از محل حادثه متوارى مى‏شود. متعاقبا مجروح توسط مأموران راهنمايى و رانندگى براى مداوا به صندلى عقب يك تاكسى به رانندگى «ج» منتقل شده و به طرف بيمارستان حركت داده مى‏شود. در بين راه و در حين گردش تاكسى به دور ميدان، ناگهان درب عقب تاكسى باز و مجروح بر روى زمين پرتاب مى‏شود. پس از آن، مجروح (ب) از ناحيه سر، شديدا مضروب و در حال بيهوشى به بيمارستان… در شهر… منتقل مى‏شود و تحت درمان قرار مى‏گيرد، اما معالجات انجام‏شده مؤثر واقع نمى‏شود و مجروح جانش را از دست مى‏دهد. پزشك قانونى، مرگ او را ناشى از ضربه مغزى تشخيص مى‏دهد و جواز دفن صادر مى‏كند. كاردان فنى نيز از محل حادثه و تاكسى بازديد كرده و ضمن ترسيم كروكى، آقايان «الف» و «ج» را مقصّر مى‏شناسد و نامبردگان با صدور قرار قانونى، توقيف مى‏شوند.(۱)

 

بر فرض صحّت داده‏هاى مسئله:

اوّلاً، كدام‏يك از آقايان «الف» و «ج» مسئول مرگ «ب» است و چرا

ثانيا، نوع جرم يا جرايم منتسب به نامبردگان به تفكيك و با ذكر مواد قانونى و مجازات آنان چيست؟

ثالثا، آيا گذشت اولياى دم در اين قضيه مى‏تواند مؤثر باشد يا خير؟

۲. تشخيص ماهيت حقوقى‏ـ كيفرى واقعه: با توجه به تعدّد سبب در قتل، قتل در حكم شبه عمد به علّت سقوط از اتومبيل يا قتل غيرعمدى ناشى از تخلّفات رانندگى است؟

 

بخش اوّل: ماهيت قانونى مقرّرات حاكم بر واقعه

۱. مقرّرات كيفرى قانونى حاكم بر واقعه (قتل غير عمد ناشى از تخلّفات رانندگى)

آخرين مقرّراتى كه درباره جرايم ناشى از تخلّفات رانندگى، در قالب قتل و صدمات بدنى وجود دارد، مواد ۷۱۴ به بعد قانون مجازات اسلامى است. طبق رأى وحدت رويه شماره ۲۲ مورّخ ۲۰/۸/۱۳۶۵ هيئت عمومى نيز قتل غيرعمد در اثر بى‏احتياطى در رانندگىِ وسيله نقليه موتورى بدون داشتن پروانه رانندگى كه مجازات آن در مادّه ۱۵۲ قانون تعزيرات سابق (مادّه ۷۱۴ ق.م.ا. لاحق) معيّن شده، از آن جهت كه نوعا تفريط به نفس است، در حكم شبه عمد است و از لحاظ پرداخت ديه، مشمول بند «ب» مادّه ۸ قانون ديات سابق (مادّه ۲۰۲ ق.م.ا. لاحق) مى‏باشد.

اصولاً راننده اتومبيل بايد پيش از حركت، از بسته بودن كامل درهاى وسيله نقليه خود اطمينان كامل داشته باشد و لذا اين قتل غيرعمد (تفريط به نفس) مربوط به ارتكاب جرايم ناشى از تخلّفات رانندگى موضوع مادّه ۷۱۴ ق.م. است كه مستوجب حبس از ۶ ماه تا ۳ سال و نيز پرداخت ديه (قتل در حكم شبه عمد) در صورت مطالبه از ناحيه اولياى دم است. با وجود اين، صرف نظر از قانون خاص موضوع مواد ۷۱۴ به بعد ق.م.ا. تحت عنوان «جرايم ناشى از تخلّفات رانندگى» قتل غيرعمد سرنشين اتومبيلى كه مصدوم از آن سقوط كرده، بدون تصادم و تصادف با اتومبيل مزبور، با توجه به مقرّرات عمومى مشروح زير قابل بررسى است.

موضوع تخلّف و جرم، بى‏احتياطى و بى‏مبالاتى و عدم رعايت نظامات دولتى در امر رانندگى مى‏باشد كه منتهى به مرگ سرنشين اتومبيل گرديده است. ضمنا «الف» نيز به مناسبت رانندگى بدون پروانه با موتور سيكلت (عدم مهارت) منتهى به صدمه بدنى (جرح) عابر «ب» مشمول مواد ۷۱۷ و ۷۱۸ ق.م. بوده و به حبس بيش از دوسوم ۵ ماه و پرداخت ديه مربوط به صدمه در صورت مطالبه اولياى دم (به قائم‏مقامى مصدوم متوفّى) محكوم مى‏شود. گذشت اولياى دم مى‏تواند از موجبات تخفيف مجازات براى «الف» در ميزان حبس و منتفى شدن ديه نسبت به «الف» و «ج» باشد.

 

۲. تعدّد سبب و ماهيت حقوقى واقعه (مقدّم بر امر كيفرى)

مقرّرات عمومى قتل در حكم شبه عمد سرنشين اتومبيل با سقوط از اتومبيل با تعدّد سبب در مرگ «ب» مستند به تقصير «ج» از لحاظ بى‏احتياطى، بى‏مبالاتى و عدم رعايت نظامات دولتى (به رغم نقش «الف» در مصدوم ساختن «ب» پيش از سقوط وى از تاكسى) نيز مطرح است؛ زيرا در حين گردش تاكسى به دور ميدان، انسان زنده «ب» اعم از اينكه مجروح، بيمار يا سالم باشد، با بازشدن در تاكسى، سقوط كرده و از وى، سلب حيات گرديده است. با توجه به مادّه ۳۶۴ ق.م.ا. تأثير كار راننده اتومبيل (ج) در وقوع جنايت، پيش از تأثير سبب ديگر، يعنى راكب موتور سيكلت (الف) مى‏باشد؛ لذا راننده (ج) مسئول مرگ «ب» بوده و ضامن مى‏باشد. از اين جهت، صرف نظر از «قانون خاص جرايم ناشى از تخلّفات رانندگى موضوع مواد ۷۱۴ به بعد ق.م.ا.» با توجه به مقرّرات عمومى (موجبات ضمان) نيز اتهام «ج» قتل غيرعمد ناشى از تقصير وى در عدم رعايت نظامات دولتى (يا عدم مقرّرات مربوط به امرى) بوده و طبق تبصره ۲ مادّه ۲۹۵ ق.م.ا. قتل در حكم شبه عمد مى‏باشد و كيفر حبس آن در اين قبيل موارد (در غير از موارد رانندگى) طبق مادّه ۶۱۶ ق.م.ا. است كه عملاً تبصره مادّه ۶۱۶ ق.م.ا. اجراى مقرّرات تسبيب را نسبت به صدمات بدنى قتل غيرعمد در اثر تصادف رانندگى منع كرده است.

اصولاً تحقّق مسئوليت، اعم از مدنى يا كيفرى (ضرر و زيان ناشى از جرم) مستلزم وجود شرايط زير است:

۱. ورود خسارت موجب صدمه بر زيان‏ديده؛

۲. وجود رابطه علّيت بين خسارت و فعل موجب خسارت كه با فقدان آن رابطه، موضوع خسارت منتفى مى‏گردد.

در واقع، خسارت زيان‏ديده به تنهايى براى تحقّق مسئوليتِ ديگرى كافى نيست؛ به طورى كه خسارت مزبور بايد به وسيله يك رابطه علّيت با فعل موجد خسارت مربوط شود. رابطه علّيت با علّت عذر بيرونى (مشروعيت) نيز فاقد اثر مى‏گردد؛ مثلاً عوامل قهرى يا در مورد عوامل موجّهه جرم (مانند دفاع مشروع) و يا امر آمر قانونى مسئوليتهاى كيفرى و حقوقى مباشرين در ارتكاب جرم منتفى است. در اجراى تبصره مادّه ۳۲۷ ق.م.ا. در صورتى كه برخورد دو وسيله نقليه، خارج از اختيار راننده‏ها باشد، مانند آنكه در اثر ريزش كوه يا طوفان يا ديگر عوامل قهرى، تصادم حاصل شود، هيچ‏گونه ضمانى در بين نيست.

به طور كلّى، بنا بر يك اصل قديمى، مسئوليت (اعم از مدنى، قراردادى يا جزايى) مبتنى است بر فرض يك رابطه علّيت بين ضرر و رفتار زيان‏آور؛ به نحوى كه فعل زيان‏آور بايد سبب موجد خسارت يا علّت تامّه آن باشد. تنها زيان مستقيم قابل جبران است؛ زيرا زيان مزبور به وسيله اين رابطه علّيت، تحت تأثير عمل غيرقانونى قابل انتساب به مسئول تحقّق مى‏پذيرد. علّيت يا سببيت، موضوعيت دارد؛ يعنى يك دور تسلسل از مقتضياتى را شامل مى‏شود كه قاضى بايد آن را احراز و معيّن كند.

چنانچه علّت وجود دارد، اثر آن موجود است و چنانچه علّت به هيچ‏وجه موجود نيست، اثر هم به هيچ‏وجه موجود نيست. بدين‏ترتيب، چون هر علّتى و هر اثرى، يكى بدون ديگرى هرگز تحقّق نمى‏يابد، لذا مطلقا هيچ اثرى نمى‏تواند حاصل شود، مگر اينكه علّتى موجود باشد تا آن اثر را به وجود آورده باشد.(۲)

علاوه بر دشوارىِ يافتن علّت موجد زيان، مشكل ديگر مربوط است به اينكه غالبا يك خسارت، نتيجه عوامل متعدّد است و تشخيص نقش صحيح عامل مؤثر در ايجاد خسارت، مهم است. در امور جزايى در بيشتر جرايم، قاضى جزايى، وجود تقصير جزايى مستوجب كيفر توسط قانون جزا را احراز مى‏كند. به طور استثنايى، قاضى امور جزايى همانند قاضى امور مدنى، مكلّف به تشخيص و احراز يك تقصير، يك خسارت و يك رابطه علّيت بين آنها در مورد تمامى جرايمى است كه مبتنى بر نقض حقوق ديگرى (و در واقع، خسارت واردشده بر ديگرى) است. احراز سوء نيّت يا قصد مجرمانه مباشر جرم، مانع از توجه به تقصير يا به خطاى مجنى عليه يا بزه‏ديده مى‏گردد، ولى چنانچه هر دو طرف واقعه، واجد قصد مجرمانه در تحقّق جرم عمدى باشند، هيچ منطقى ايجاب نمى‏كند كه يكى از دو نفر را بتوان بر ديگرى ترجيح داد؛ لذا در اين صورت، اعمال قواعد مبتنى بر تقسيم مسئوليت، ضرورت مى‏يابد.

رابطه علّيت بايد توسط شاكى و مدّعى‏العموم در امور كيفرى و خواهان(مدعى) در امور مدنى ثابت شود. رابطه علّيت، عنصرى مستقل از مسئوليت شخص و متمايز از تقصير و خسارت است و بايد از اختلاط تقصير و رابطه علّيت با يكديگر اجتناب كرد. معمولاً و به اشتباه، وقتى خواهان تقصير و خسارت را ثابت مى‏كند، فرض و تصوّر مى‏شود كه خسارت به وسيله همين تقصير ايجاد شده است.

با وجود اين رويه قضايى، قوانين «فرانسه» اثبات و احراز رابطه علّيت را ضرورى و الزام‏آور مى‏داند:

كافى نيست كه زيان‏ديده تقصير خوانده و خسارت را ثابت كند، بلكه زيان‏ديده مكلّف است وجود رابطه مستقيم علّيت موجد اثر را بين تقصير مزبور و خسارت نيز ثابت كند. قضاتى كه به ادّعاى ضرر و زيان رسيدگى مى‏كنند، بايد وجود رابطه علّيت بين تقصير و خسارت را احراز كنند. از نظر قانونى، ديوان كشور نه‏تنها بر كيفيت احراز رابطه سببيت مزبور توسط قضات نظارت مى‏كند، بلكه خود نيز قانونا وجود رابطه علّيت بين تقصير و خسارت را بايد احراز كند.(۳)

اكنون با بيان دكترين موجود درباره مباشرت و تسبيب و چگونگى مسئوليتهاى ناشى از آنها، به بررسى حقوق موضوعه در خصوص مباشرت و تسبيب و اجتماع مباشر و سبب موجب ضمان مى‏پردازيم:

 

بخش دوم: موجبات ضمان

مادّه ۳۱۶ ق.م.ا. مى‏گويد:

جنايت، اعم از آنكه به مباشرت انجام شود يا به تسبيب يا به اجتماع مباشر و سبب، موجب ضمان خواهد بود.

بنابراين ممكن است يك جنايت، تنها به وسيله يك مباشر ارتكاب شود يا با يك سبب تحقّق پذيرد و يا به وسيله چند نفر انجام گيرد. به طور كلّى با وقوع جنايت، پنج حالت ممكن است پيش آيد.

۱. جنايتى كه تنها با «يك مباشر» به وجود مى‏آيد؛ مانند قتل و صدمات بدنىِ عمدى كه كيفر مرتكب، خارج از مواد استثنايى قصاص است.(۴)

۲. جنايتى كه تنها با «يك سبب» به وجود آيد؛ مانند آنكه كسى چاهى(سبب) بكند و كسى در آن بيفتد و آسيب ببيند (ماده ۳۱۸ ق.م.ا.). البته جنايت به تسبيب به دو صورت ممكن است محقّق شود:

الف) تسبيب همراه با غرور از طرف مسبّب: اين نوع تسبيب كه با معاونت در جرم تا حدودى وجه اشتراك دارد، موجب ضمان(ديه) است؛ مانند موردى كه مسبّب سبب غرور مجنى عليه گردد و در نتيجه، جنايتى واقع شود (بدين‏لحاظ، در مواردى كه از طرف مسبّب(جانى) ايجاد غرور منتفى و حادثه، معلول خطاى انحصارى مجنى عليه باشد، براى طرف مقابل مسئوليتى نيست).

ب) تسبيب همراه با تقصير مسبّب: از موجبات ضمان مستلزم جبران خسارت، تقصير است و ضامن مقصّر بر حسب مورد، ضامن جبران خسارت و ديه است. بنابراين هرگاه در اثر برخورد دو سوار، وسيله نقليه آنها (مانند اتومبيل) خسارت ببيند، در صورتى كه تصادم به هر دو نسبت داده شود، اگر يكى از آنها مقصّر باشد، در اجراى قسمت اخير مادّه ۳۲۶ ق.م.ا. فقط مقصّر ضامن است.

برابر تبصره مادّه مزبور، تقصير اعم است از بى‏احتياطى، بى‏مبالاتى، عدم مهارت و عدم رعايت نظامات دولتى.

۳. جنايتى كه با سبب و مباشر محقّق گردد: در صورت اجتماع مباشر و سبب در جنايت، مباشر ضامن است؛ مگر اينكه سبب، اقوى از مباشر باشد (ماده ۳۶۳ ق.م.ا.). با احراز رابطه علّيت ميان خطاى جزايى شخص و صدمه واردشده، مى‏توان گفت در صورتى كه خطاى جزايى شخص در پيدايش صدمه، شرط لازم و كافى براى وقوع نتيجه مجرمانه باشد، مسئوليت كيفرى با شخص مسبّب است، نه مباشر. سبب در موارد زير اقوى از مباشر است:

الف) وقتى مباشر «موجود جامد» است؛ مثل كسى كه در ملك خود آتش روشن كند، به نحوى كه آتش عادتا سرايت كند (مواد ۲۵۲، ۲۵۴ و ۲۵۵ ق.م.ا.).

ب) وقتى مباشر جرم «حيوان» باشد؛ مثل خارج كردن مال از حرز توسط حيوان (تبصره ۲ مادّه ۱۹۸) و حمله حيوان، در صورتى كه صاحب آن، خطر حمله و آسيب رساندن آن را بداند (مادّه ۲۵۷ ق.م.ا.).(۵)

 

ج) وقتى مباشر از «افراد فاقد مسئوليت» از قبيل صغار و مجانين باشد (تبصره ۲ مادّه ۱۹۸ ناظر به خارج كردن مال توسط صغير از حرز يا تبصره مادّه ۲۱۱ ق.م.ا. در مورد اكراه در قتل).(۶)

د) وقتى جرح منتهى به آخرين رمق حيات در مجروح توسط جانى و پايان دادن به حيات وى توسط ديگرى باشد، جانىِ سبب، اقوى از مباشر و مستوجب قصاص است و دومى ديه جنايت بر مرده را مى‏پردازد.

۴. جنايتى كه با چند مباشر ارتكاب شود؛ مثل شركت در قتل عمد (موضوع مواد ۲۱۲ تا ۲۱۵ ق.م.ا.)(۷)

۵ . جنايتى كه با چند سبب تحقّق مى‏پذيرد.

 

۱. تقصير، شرط لازم براى پيدايش نتيجه مجرمانه

وجود رابطه سببيت وقتى قابل احراز است كه تقصير مرتكب، شرط لازم در وقوع حادثه و نتيجه آن باشد، به نحوى كه اگر آن تقصير صورت نمى‏گرفت، آن نتيجه نيز حاصل نمى‏شد؛ مثلاً در واقعه مطروح، چنانچه عابر (ب) توسط موتورسوار مقصّر (الف) مجروح نمى‏شد و مجروح براى اعزام به بيمارستان به تاكسى انتقال نمى‏يافت، سقوط او از تاكسى منتفى بود و كشته نمى‏شد. طبق اين نظريه كه مسئوليت با سبب اوّل است، تقصير موتورسوار (الف) به علّت بى‏احتياطى و عدم مهارت (فقدان گواهينامه رانندگى) ضمن مجروح ساختن عابر (ب) شرط لازم براى تحقّق مرگ وى تلقّى مى‏شود.

اين نظريه مورد قبول نظام قانونى ايران نيست و مغاير با مادّه ۳۶۴ ق.م.ا. (مسئوليت آخرين سبب) است. ايراد اين نظريه اين است كه تأثير تقصير سبب دوم، يعنى بى‏احتياطى راننده تاكسى (ج) در حادثه مطروح ناديده گرفته مى‏شود.

 

۲. لزوم تقصير مقدّم و پيش‏شرط يا بى‏واسطه نتيجه مجرمانه

مفاد مادّه ۳۶۴ ق.م.ا. با شرط بى‏واسطه و مستقيم نتيجه مجرمانه با سبب نزديك يا سبب مقدّم در تأثير يا آخرين سبب، هماهنگى دارد؛ يعنى در اجتماع اسباب، قانونا مسئوليت با آخرين سبب است. بدين‏ترتيب، عامل مقصّرى را بايد مسئول نتيجه مجرمانه دانست كه به طور مستقيم و بلاواسطه، موجب حصول نتيجه مجرمانه شده باشد. تقصيرهاى غيرمستقيم و دور از نتيجه مجرمانه را بايد ناديده گرفت.

در واقعه مورد تفسير، راكب موتور سيكلت مقصّر (الف) را كه باعث جراحت عابر (ب) شده، نبايد مسئول مرگ عابر (ب) دانست، بلكه بايد تقصير راننده تاكسى (ج) را كه در وقوع حادثه، شرط مستقيم و متّصل به واقعه است، مسبّب مرگ مجروح (ب) شناخت.

انتقاد بر اين نظريه اين است كه نتيجه آن با اجراى عدالت هماهنگى ندارد و نقش راكب موتورسوار (مقصّر در جرح) نسبت به مرگ مجنى عليه كه بدون نقش نبوده، ناديده گرفته شده است.

 

۳. شرط پويا و متحرّك پيدايش نتيجه مجرمانه

طبق اين نظريه، براى تشخيص رابطه سببيت بين تقصيرها و نتيجه زيانبار، بايد بين شرايط متحرّك و پويا و شرايط ثابت مؤثر در حادثه به وقوع پيوسته قائل به تفكيك شد و تنها به تقصيرى توجه شود كه در ايجاد حادثه، نقش متحرّك و پويا داشته باشد. تنها واجد شرط پويايى كه داراى آثار عينى و موجب تغييرات خارجى گردد، به عنوان مسئول نتيجه مجرمانه معرفى شود؛ مثلاً اگر كسى داراى بيمارىِ قلبى باشد و به دنبال وقوع تصادف ناشى از بى‏احتياطى راننده، بميرد، تقصير راننده، شرط پوياى پيدايش نتيجه زيانبار شناخته مى‏شود و بيمارى قلبى، عامل ايستا و غيرمتحرّك مربوط به حالت سلامت مجروح است و مستقلاً موجب مرگ نمى‏گردد. اين نظريه در عمل، كمتر به كار گرفته مى‏شود.

در واقعه مورد تفسير، تقصير راكب موتور (الف) شرط ايستا و غيرمتحرّك و تقصير راننده تاكسى (ج) كه بايد قبل از حركت دادن اتومبيل، از بسته بودن كامل درهاى آن اطمينان كامل حاصل مى‏كرد، شرط پويا و متحرّك نتيجه مجرمانه قتل عابر مجروح (ب) است.

 

۴. فقدان مسئوليت ناشى از سبب انحصارى مقتول (به‏رغم تعدّد سبب)

گاهى ممكن است نتيجه مجرمانه‏اى كه حاصل مى‏شود، منحصرا ناشى از تقصير همان فرد مقتول باشد كه در صورت احراز رابطه سببيت براى دادگاه، مسئوليت طرف مقابل منتفى مى‏شود. بدين‏ترتيب، اگر راننده‏اى كه با ورود به خيابانى كه تابلوى عبور ممنوع دارد، با اتومبيلى كه از طرف مقابل و به طور مجاز عبور مى‏كند، تصادف كند و منتهى به قتل راننده آن شود، در اين صورت، احراز رابطه سببيت بين تقصير راننده متخلّف و مرگ راننده مقابل آن به آسانى قابل تشخيص است. بر همين اساس، رأى وحدت رويه هيئت عمومى ديوان عالى كشور (رديف ۱۵۶۲ شماره ۱۲) مى‏گويد:

… چنانچه قتل خطئى باشد و كسى كه ارتكاب آن به او نسبت داده شده، هيچ‏گونه خلافى مرتكب نشده باشد و وقوع قتل هم صرفا به لحاظ تخلّف مقتول باشد، راننده مسئول نبوده و نتيجه رأى شعبه ۲۱ دادگاه كيفرى ۲ مشهد به اتفاق آرا تأييد مى‏شود.(۸)

 

۵ . تقصير، شرط لازم و كافى براى پيدايش نتيجه مجرمانه (مبتنى بر تقسيم مسئوليت)

طبق اين نظريه، همه تقصيرهايى كه در پيدايش نتيجه مجرمانه مؤثر باشد، مورد توجه است و هر تقصيرى كه هم شرط لازم و هم شرط كافى براى پيدايش نتيجه مجرمانه باشد، به ترتيب و به نسبت تقصيرى كه مرتكب داشته، مسئوليت وى مطرح مى‏گردد. در واقعه مطروح، در صورتى كه رابطه لازم و كافى بين تقصير راننده تاكسى (ج) و مرگ عابر مجروح (ب) احراز گردد، بايد او را مسئول شناخت و نسبت به تقصير موتورسوار (الف) در ايجاد جرح بر حسب مورد، او را مسئول و پاسخگوى آن دانست.

اين نظر، منطقى است، ولى با مفاد مادّه ۳۶۴ ق.م.ا. (مسئوليت آخرين سبب) تطابق كامل ندارد و بايد براى مسئوليت موتورسوار (الف) به مواد ديگر استناد كرد.

 

نتيجه‏گيرى

بديهى است دادگاهها در مقام رسيدگى، به پيروى از يكى از نظريه‏هاى مذكور مكلّف هستند و لازم است در مورد هر واقعه‏اى به طرق مقتضى براى كشف و احراز رابطه سببيت بين تقصير و نتيجه حاصل‏شده اقدام و نظر خود را با قانون منطبق سازند.


۱. در شرح واقعه، از روزنامه مأوى، نشريه داخلى قوّه قضائيه به شماره ۱۱۰، مورّخ ۱۱ آذرماه ۱۳۸۱ با تغييراتى استفاده شده است.

 

۲. Philippe le Tourneau, LoÏc cadiet; Droit de la responsabilité, ۱۹۹۶, DALLOZ, DELTA, p.۲۳۱, No. ۸۱۲.

 

۳. Philippe le Tour Neau, LoÏc cadÏet Droit de la responsabilité, ۱۹۹۶, DALLOZ, DELTA, p.۲۷.

۴. محمدحسن مرعشى، شرح قانون حدود و قصاص، ص۱۵۴.

۵. رضا نوربها، زمينه حقوق جزاى عمومى، نشر گنج دانش، ص۱۸۸ و ۱۹۱.

۶. محمدعلى اردبيلى، حقوق جزاى عمومى، نشر ميزان، ص۲۵۴ و ۲۵۶.

۷. ايرج گلدوزيان، محشاى قانون مجازات اسلامى، انتشارات مجد، چاپ دوم ۱۳۸۲، مادّه ۳۶۴، ص۱۸۵ و ۱۸۶.

۸. روزنامه رسمى شماره ۱۱۲۷۰، ۱۴/۸/۱۳۶۲.

منبع:http://naserian.hoqooqdan.com/1384/12/04/qatl-ranandegi/

  نوشته شده در  86/02/31ساعت   توسط سید حسین میری